همه فامیل خونه مادربزرگم جمع بودیم

همه فامیل خونه مادربزرگم جمع بودیم
من داشتم ﭘﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻤﻮ ﻧﺼﺐ ﻣﯿﮑﺮﺩم...!

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﻪ...








ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﺸﺎﻻ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺩﻩ ﺧﺎﻧﻮﻣﺘﻮ ﺑﺰﻧﯽ ننه ...

هیچی دیگه ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ
دیدگاه ها (۱۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط