ترسم برای دیدن یارم کم آورم

ترسم برای دیدنِ یارم کم آورم
زین دامنی که پر ز گلِ مریم آورم
سوی هلند میروم از شوق اگر شود
باید برای او سبدی_درهم آورم
شش سینِ عید را به سرِ سفره چیده ام
ترسم که سینِ سیبِ لبش را کم آورم
ای آینه کجاست غریب آشنای من
بی او چگونه خود نفسی خرم آورم
آه ای خیال_سرکش_نامهربان_او
بنشین عزیز چاییِ تازه دم آورم
حتی اگر که آمده ای قصد جان کنی
هرگز گمان نکن که به ابرو خم آورم
شرمنده ام اگر چو من به سیل شعر
بر ساحل نگاه_تو... موجِ غم آورم
وقتی چراغِ رابطه خاموش می شود
در شعر بایدم که غم_عالم آورم.....
دیدگاه ها (۸)

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من ...

حس می کنم حالِ خرابم را نمی دانیعشقِ مـرا از چشمِ گریـانم ن...

یک دل ِ دیـــوانه ی دیــوانه دارم میخری حال و روزی خوشتر از ...

عاقبت روزی تو را در شَهر پیدا می کُنم شانهِ هایت را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط