ام پسته پیش کش به داده شمامه
ام پسته پیش کش به داده شمامه
شعری با لهجه شیرین کرمانشاهی
شعر : بابا
قُُلًه ی سماور ، قیژه ی کلاغا
خِشه ی بَرگای خشک روکفِ باغا
آش ترخینه ، بالای علادین
استکانی چای ، جلوی "بابا"
مامان مشغولِ سفره اِناختن
هَشتَه تو سفره نان و بشقابا
صدا میزنه همه یه ، مامان :
سعید؟ آرزو؟ سارا ؟ عبداله؟
نکن معصومه ، بِشین نیلوفر
آرامِدان دیه ، پری ؟شمس اله؟
تازه گُل کرده بازیمان الان
رِم رِم رو پشتی ، دورِ اتاقا
آقا می خنده ، با چایِ دَسِش
چه مُخایدِشان؟ بِدوئین "بابا"
اِقَد دویدم ، مَلاقِم شد چُو
دیه بازی بسه ، تا عصرِ فردا
همه نِشتَن دور ، تا دور سفره
"بابا" وَخیزاد یه ی دَف سَر ِپا :
روله آرزو ، دَردِد به جانِم
بیار او کُته ، بِرِیِ "بابا"
برم تو حیاط ، تا سرد نشده
بُوَسَم درِ ، لانه ی او مرغا
شما بخورین ، مَه الان میام
بینم تخم کرده مرغه گِی سارا؟
او شب صبح شد و تازه فهمیدم
چرا رفت حیاط ، تو سرما "بابا"؟
چون ترسید شاید ،کم باشه غذا
سیر نشیم از آش ، تک تک ماها
از نانِ شب ش گذشت با شادی
سایه ت مستدام ، قربانت "بابا"
شعری با لهجه شیرین کرمانشاهی
شعر : بابا
قُُلًه ی سماور ، قیژه ی کلاغا
خِشه ی بَرگای خشک روکفِ باغا
آش ترخینه ، بالای علادین
استکانی چای ، جلوی "بابا"
مامان مشغولِ سفره اِناختن
هَشتَه تو سفره نان و بشقابا
صدا میزنه همه یه ، مامان :
سعید؟ آرزو؟ سارا ؟ عبداله؟
نکن معصومه ، بِشین نیلوفر
آرامِدان دیه ، پری ؟شمس اله؟
تازه گُل کرده بازیمان الان
رِم رِم رو پشتی ، دورِ اتاقا
آقا می خنده ، با چایِ دَسِش
چه مُخایدِشان؟ بِدوئین "بابا"
اِقَد دویدم ، مَلاقِم شد چُو
دیه بازی بسه ، تا عصرِ فردا
همه نِشتَن دور ، تا دور سفره
"بابا" وَخیزاد یه ی دَف سَر ِپا :
روله آرزو ، دَردِد به جانِم
بیار او کُته ، بِرِیِ "بابا"
برم تو حیاط ، تا سرد نشده
بُوَسَم درِ ، لانه ی او مرغا
شما بخورین ، مَه الان میام
بینم تخم کرده مرغه گِی سارا؟
او شب صبح شد و تازه فهمیدم
چرا رفت حیاط ، تو سرما "بابا"؟
چون ترسید شاید ،کم باشه غذا
سیر نشیم از آش ، تک تک ماها
از نانِ شب ش گذشت با شادی
سایه ت مستدام ، قربانت "بابا"
- ۸۹۳
- ۲۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط