{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part39
.
.
سوبین و کای بعد از رسیدن تاکسیشون با بوم خداحافظی کردن و راه افتادن، بوم بیرون منتظر یونجون بود، یون بعد برداشتن وسایلاشون بیرون اومد
دونه های برف آروم آروم با ملایمت صورت داغ بوم رو نوازش و خنک میکردنو همه ی زمینو سفید پوش کرده بودن.. یونجون ژاکتشو دراورد و روی شونه های بوم که از سرما میلرزیدن انداخت
بوم که با انداختن ژاکت روی شونه هاش متوجه یون شده بود بهش لبخندی زد
+ببین هیونگ اولین برف ساله... شنیدی میگن اگه موقع اولین برف سال به کراشت اعتراف کنی تا آخرش با هم میمونید؟
گفت و عمق چشمای روباهی و خمار یون خیره شد
_زیاد فیلم میبینی بیا بریم!
بوم یکم از برفی که باریده بود رو تو مشتش گرفت و سمت یونجون پرت کرد، یونجون با تعجب بعد برخورد گوله برف با کمرش سمت بوم برگشت
_چیکار میکنیی؟ گفتم بیا بریم
+یکم برف بازی که ضرر نداره هیونگ! نظرت چیه شرط ببندیم؟
_مستی بچه بیا بریم
گفت و بی توجه به بوم سمت ماشین رفت
+یونجون! چرا با من اینجوری میکنی؟ چرا همش پسم میزنی؟ منم آدمم هیونگگگ!
یونجون انتظار این حرفارو از بوم نداشت دوباره نگاهی به پسر روبروش که لپاش گل انداخته بودن و داشت با تخسی غر غر میکرد نگاه کرد
_من.. من پست نزدم.. فقط..
+پس به حرفم گوش کن، بیا شرط ببندیم هرکی باخت باید یه آرزوی اونیکی رو برآورده کنه
_مطمئنی میبری؟ چجوری میخوای بازی کنی؟
+تا وقتی که یکیمون تسلیم بشه ادمه میدیم
_قبوله
یونجون گفت و خم شد تا یه گلوله برف درست کنه و سمت بوم پرتش کرد، بوم خنده ای کرد و متقابلا گلوله ای به سر یونجون زد
_به سر زدن مجازه جناب بوم؟
+چرا که نه!
_که اینطور..
یونجون هم به درختی که بالای بوم بود لگدی زد که باعث شد برف هاش روی بوم بریزه و سرتا پا سفید بشه یونجون مثل بچه ها به ظاهر بوم خندید، بوم با قیافه ای پوکر برفو از رو خودش تکوند و یه گلوله بزرگ برداشت و سمت یونجون دوید یونجونم جلوتر ازاون دوید و به خاطر پاهای بلندش از بوم جلوتر زد
+فرار میکنی؟ پس تسلیم شدییی؟
_هه فکر کردی به این راحتیا تسلیم میشم؟
هیچوقت فکرشو نمیکرد بازم بعد اون همه مدت به خاطر یه بازی بچگانه اینجوری بهش خوش بگذره این پسر میتونست اونو به زندگی وصل کنه..
+بهت میگم وایسااا!
یونجون سرعتشو بیشتر کرده بود و بوم به خاطر خماری که هنوز کامل از بین نرفته بود نمیتونست خوب بدوئه و سرعتش کم شد یون با حس دوری بوم برگشت و دید که بوم خم شده و به زانوهاش تکیه داده، سمتش رفت
_هی چت شد؟ بازم نفست گرفت؟
بوم گلوله تو دستشو تو صورت یونجون کوبید و خنده ای از ته دلش کرد
+شبیه احمقای آجوشیی
یونجون نگاه شیطونی به بوم که دست انداخته بودش کرد و هلش داد تا رو برفا بیوفته ولی بوم به خاطر حرکت ناگهانی یون دستشو تو هوا چنگ زد و یقه پلیور یونجون رو گرفت و کشید و هردو روی برف افتادن جوری که بوم زیر یونجون گیر افتاده بودو یونجون دستاشو دو طرف سر پسر کوچیکتر تکیه داده بود
دیدگاه ها (۲)

beomgyu 🥹ادیت خودمه

ادیت جدیدم🙃🙃یه چیزایی هست که میخوام بهت بگم... ولی میزارم زن...

yeonjun?

that eyes..!

part40. . برای مدتی هردو بهم خیره شدن.. بوم برای سواستفاده ا...

part29. . یونجون بوم رو بلند کرد و روی تخت خودش گذاشت و لباس...

part32. . وقتی چشماشو باز کرد که هوا تاریک شده بود نمیدونست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط