عمه افطار به خرما میکرد

عمه افطار به خرما میکرد

رطب حاصل بین الحرمین

جرعه ای آب...به گریه میگفت
به فدای لب عطشان حسین...!.

سفره ای ساده...غم و بد حالی

گریه ی عمه و بد احوالی

سر افطار همیشه میگفت ؛

جای داداش حسینم خالی.
دیدگاه ها (۳)

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

#درخواستی_سونگمینوقتی بدون اجازش رفتی بار.... نورهای نئونیِ ...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۶

جادویی به نام عشق

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 18زمانی که تمام وجود...

ابلیس

دفترچه زندگی

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط