صحنه آزادی خشم و شکست سایهگرد
صحنه ۵: آزادی خشم و شکست سایهگرد
خشم، که در یک حباب تاریک توسط سایهگرد اسیر شده، شروع به تقلا میکند.
خشم: (فریاد میزند) من خشم جودی هستم! من مال اویم! من برای محافظت از او به کار میروم، نه برای نابودیاش!
حباب میترکد. خشم آزاد میشود و به سمت کنترل مرکزی ذهن جودی برمیگردد. جودی متوقف میشود. چشمانش به حالت عادی برمیگردد. او میلرزد.
جودی: (با صدایی آرام) نیک… ببخشید.
نیک: (با لبخند) همیشه میتونستی روی من حساب کنی، هاپس.
حالا همه با هم — جودی، نیک، رایلی و عواطف، امبر و وید، و حیوانات شهر — به سایهگرد نگاه میکنند. سایهگرد کوچک و کوچکتر میشود.
سایهگرد: (با صدایی ضعیف) شما… شما چطور؟ من فقط میخواستم نشان دهم همه درونشان تاریکی دارند…
رایلی: (قدم پیش میگذارد) بله، همه ما تاریکی داریم. اما انتخاب میکنیم که روی نور تمرکز کنیم. و وقتی با هم هستیم، نور قویتر است.
سایهگرد با آخرین پژواک نالهای محو میشود. شهر دوباره آرام میگیرد.
---
صحنه پایانی: جشن و آشتی
در هتل هازبین، یک جشن بزرگ برگزار میشود. موسیقی شاد مینوازد. امبر و وید با هم میرقصند—آتش و آب در هماهنگی کامل. جودی و نیک با رایلی و عواطفش گپ میزنند.
شادی: (در حال پرواز دور سالن) این بهترین روز از زمان تولد رایلی بود!
غم: (گریهکنان از خوشحالی) من… من خیلی خوشحالم که همه با هم دوست شدند.
خشم: (با چشمانی نیمهبسته) فقط کسی مزاحمتم نکند.
امبر و وید نزد جودی و نیک میآیند.
وید: ممنون که به ما فرصت کمک دادید.
امبر: فکر نمیکردم روزی "تفاوت" من مفید باشد.
جودی: (با لبخندی گرم) تفاوتها هستند که شهر زوتوپیا را زیبا میکنند. و حالا که هتل شما به یک "پل بین جهانی" تبدیل شده، شاید بتوانیم بیشتر با هم کار کنیم.
دوربین از جمع دور میشود و نمای گستردهای از شهر زوتوپیا را نشان میدهد—مکانی که درون و بیرون، آتش و آب، و همه موجودات در کنار هم زندگی میکنند.
---
🎵 آهنگ پایانی: «آوای شهر دو دنیا» (بازخوانی توسط تمام شخصیتها)
صحنه با رقص و شادی به پایان میرسد.
پایان
خشم، که در یک حباب تاریک توسط سایهگرد اسیر شده، شروع به تقلا میکند.
خشم: (فریاد میزند) من خشم جودی هستم! من مال اویم! من برای محافظت از او به کار میروم، نه برای نابودیاش!
حباب میترکد. خشم آزاد میشود و به سمت کنترل مرکزی ذهن جودی برمیگردد. جودی متوقف میشود. چشمانش به حالت عادی برمیگردد. او میلرزد.
جودی: (با صدایی آرام) نیک… ببخشید.
نیک: (با لبخند) همیشه میتونستی روی من حساب کنی، هاپس.
حالا همه با هم — جودی، نیک، رایلی و عواطف، امبر و وید، و حیوانات شهر — به سایهگرد نگاه میکنند. سایهگرد کوچک و کوچکتر میشود.
سایهگرد: (با صدایی ضعیف) شما… شما چطور؟ من فقط میخواستم نشان دهم همه درونشان تاریکی دارند…
رایلی: (قدم پیش میگذارد) بله، همه ما تاریکی داریم. اما انتخاب میکنیم که روی نور تمرکز کنیم. و وقتی با هم هستیم، نور قویتر است.
سایهگرد با آخرین پژواک نالهای محو میشود. شهر دوباره آرام میگیرد.
---
صحنه پایانی: جشن و آشتی
در هتل هازبین، یک جشن بزرگ برگزار میشود. موسیقی شاد مینوازد. امبر و وید با هم میرقصند—آتش و آب در هماهنگی کامل. جودی و نیک با رایلی و عواطفش گپ میزنند.
شادی: (در حال پرواز دور سالن) این بهترین روز از زمان تولد رایلی بود!
غم: (گریهکنان از خوشحالی) من… من خیلی خوشحالم که همه با هم دوست شدند.
خشم: (با چشمانی نیمهبسته) فقط کسی مزاحمتم نکند.
امبر و وید نزد جودی و نیک میآیند.
وید: ممنون که به ما فرصت کمک دادید.
امبر: فکر نمیکردم روزی "تفاوت" من مفید باشد.
جودی: (با لبخندی گرم) تفاوتها هستند که شهر زوتوپیا را زیبا میکنند. و حالا که هتل شما به یک "پل بین جهانی" تبدیل شده، شاید بتوانیم بیشتر با هم کار کنیم.
دوربین از جمع دور میشود و نمای گستردهای از شهر زوتوپیا را نشان میدهد—مکانی که درون و بیرون، آتش و آب، و همه موجودات در کنار هم زندگی میکنند.
---
🎵 آهنگ پایانی: «آوای شهر دو دنیا» (بازخوانی توسط تمام شخصیتها)
صحنه با رقص و شادی به پایان میرسد.
پایان
- ۵۳
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط