{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باشه منتظر بودم تا بیاد و بگه که کی بود و به ادامه

_باشه .....منتظر بودم تا بیاد و بگه که کی بود و به ادامه حرفامون برسیم _____۲ ساعت گذشته و هیچ پیامی نداده ۱۰ بار براش زنگ زدم‌ ۵۰ تا هم پیام براشفرستادم ولی سین نزده یعنی چه اتفاقی افتاده خیلی نگرانشم نکنه دزد اومده خونه و اونو دزدیده نه بابا پس پلیسا چه غلطی میکنن‌‌‌......از چادر تا درخت رو هی میومدم و میرفتم تهیونگ تو چادر نشسته بودو منو نگاه میکرد ÷وای کوکی بسه حالم بهم خورد مثل آدم یه جا بشین دیگه ..برگشتم تو روش و بهش توپیدم_چیو آروم باش آخرین بار گفت یکی اومده خونه و از اون موقع تا الان نیست ÷شاید مهمون اومده _آخه این وقت شب ÷تو هم عجیب هستیا یه جور رفتار میکنی انگار زنت هست ...آب دهنم و قورت دادم _یعنی چی مگه حتما باید زنم باشه دختر خالم هست بایدم نگرانش باشم ....چشماشو تو حدقه برام چرخوند نگاه به جیبم کروم و موبایلم و بیرون آوردم یهو دیدم برام پیام فرستاده با زدق رفتم تا برم ببینم چی گفته ( =ببخشید ناراحتت کردم ..=پدر خوندم اومده بود خونه الانم بیمارستانم بعدا باهات حرف میزنم مراقب خودت باش....
از زبان نویسنده:با حرف جین هو سریع به اون زنگ زد ولی فقط چند تا بوق می‌خورد و قطع میشد نگرانی کل وجودشو گرفته بود چرا جین هو داخل بیمارستان بود چه اتفاقی براش افتاده موهاش رو بالا داد و به سمت چادر دوید تهیونگ از چادر بیرون اومد روبروش وایستاد÷چی شده ..جونگ کوک گفت و دستشو سمت جیب تهیونگ برد تا کلید‌ماشینشو برداره_پدرخونده جین هو اومده خونه و نمیدونم چی شده الان بیمارستانه من باید سریع برم پیشش‌....تهیونگ به شونه جونگ کوک زدو گفت:خودم هم باهات میام....جونگ کوک سریع تکون داد دویدن به‌ سمت ماشین تهیونگ و سوار شدند _______به زور خودشو به خونه رسوند تا در رو باز کردو وارد شد پاش لرزیدو افتاد زمین کل بدنش کوفته شده بود همونجور که روی زمین جلوی در خونه نشسته بود دستشو به سمت در بردو و اون رو بست دستشو محکم روی زمین گذاشت و سعی کرد که بلند بشه دستشو روی دیوار گذاشت تا نیفته با هر قدمی که به سمت اتاقش میرفت درد بدی توی ساعد پاش پخش میشد نزدیک در اتاقش بود که پاش به پایه میز میخوره و میوفته زمین از درد زیاد شروع به گریه کردن میکنهاز درد بدنش و سر دردش نمیتونست بلند بشه پس سعی کرد همونجا بخوابه دستشو زیر سرش گذاشت و تو خودش جمع شد و به خواب رفت________دو ساعت تو راه بودن تمام بیمارستان ها رو رفته بودن انگار جین هو آب شده بودو زیر زمین رفته بود تهیونگ جلوی نزدیک ترین بیمارستان به خونه پارک کرده بودو منتظر بود تا جونگ کوک بیادو بگه که جین هو اینجاست ...اینستا رو چک می‌کرد که جونگ کوک وارد ماشین شد موبایلشو گذاشت رو پاش و نگران به جونگ کوک نگاه کرد÷اینجا بود؟ ..جونگ کوک سرشو تکون دادو گفت: آره ÷خب چرا اومدی ...دستشو گذاشت رو دستگیره ی در تا از ماشین پیاده بشه که جونگ کوک مانع شد سرشو چرخوندو به جونگ کوک نگاه کرد÷چی شد؟ _میگه ۱ ساعت پیش از اینجا بدون گوش دادن به دکتر رفت ..÷خب حالا کجاست ؟ _فکر کنم خونه باشه ÷اوکی بیا بریم اونجا______از تهیونگ خداحافظی کردو وارد خونه شد صدای جین هو زد به اتاق جین هو میرفت و کم کم داشت نا امید میشد که جین هو خونس به اتاق جین هو رسیده بود با صدای گریه اروم‌سرشو چرخوند تا صاحب صدارو پیدا کنه چشمش خورد به کنار میز دویدروی زمین نشست سر و بازو جین هو رو گرفت و بالا کشید و روی پای خودش گذاشت سرشو نوازش کردو گفت:چه اتفاقی افتاده ..چرا تو بیمارستان بودی چه بلایی سرت اومده هان....جین هو اب دهنشو قورت دادو با بغض گفت:لطفا ..ازم هیچ چی نپرس...فقط ..ب.لم کن .._باشه بعد باید همه چی رو بهم بگی...جین هو سرشو تکون داد جونگ کوک بازو اون رو گرفت و بلندش کردو روی پای خودش گذاشت دست هاش رو باز کردتا جین هو رو ب.ل کنه جین هو رو محکم در آغوش گرفت موهای لخت و ابریشمی اون رو نوازش کرد و در آخر ب.سه ای روی اون زد...اشک های شین هه تمام صورتش را پوشونده بود آرامشی که از جونگ کوک گرفته بود باعث میشد که آروم بشه لباس جونگ کوک از اشک های بی پایان جین هو خیس شده بود جونگ کوک سوال های زیادی ذهنش رو درگیر می‌کرد ولی الان اینو میدونست که جین هو به کسی نیاز داره که به حرفاش گوش بده ..آرومش کنه..نوازشش کنه..و ب.لش کنه..قضاوتش نکنه و آخر بهش بگه :هیش آروم باش..من پیشتم و ..قضاوتت نمیکنم..تو منو ..داری و من تا آخر پیشتم
خدافس🎀
دیدگاه ها (۰)

لجباز خجالتی

لجباز خجالتی

پیشت اومدم...۳

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط