{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا ننهم؟ نهم دل بر خیالت

چرا ننهم؟ نهم دل بر خیالت
چرا ندهم؟ دهم جان در وصالت

بپویم بو که در گنجم به کویت
بجویم بو که دریابم جمالت

کمالت عاجزم کرد و عجب نیست
که تو هم عاجزی اندر کمالت

شبم روشن شده است و من ز خوبی
ندانم بدر خوانم یا هلالت

مرا پرسی که دل داری؟ چه گویم
که بس مشکل فتاده است این سؤالت

خیالت دوش حالم دید گفتا
که دور از حال من زار است حالت

ز خاقانی خیالی ماند و آن نیز
مماناد ار بماند بی‌خیالت


خاقانی
دیدگاه ها (۵)

نزل عشقت جان شیرین آورمهدیهٔ زلفت دل و دین آورمچون شراب تلخ ...

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب ...

ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش راباخویش کن بی‌خویش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط