{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهــماڹ نگاهــم شــو، در یڪــ شبــــ رویایۍ

مهــماڹ نگاهــم شــو، در یڪــ شبــــ رویایۍ
بگشــاے بروے مــڹ ، یڪــ پنجره زیبایۍ ..

فانــوس نگاهــم را آویخــتہ ام بر در
مڹ منتــظرم زیرا، گفــتند: " تــو مۍآیۍ "..

بــۍتابــتر از موجــم، بــۍخوابــتر از دریــا
مڹ مانــده ام و یادٺ با یڪــ شب یلدایۍ ..

تا عابر چشــمانٺ ، ره گــم نڪند در شبــــ
بر ڪوچہ بتاباڹ نور، اے ماه تماشــایۍ ..

از پهنہ ۍ چشمانٺ ، موج آمد و دل را برد
آرے شــده ام اینــڪــ ... دریــایۍ دریــــایــۍ ..

تــو رفــتۍ و با لیــلۍ ، همــراه شــدۍ در عشــق
مــڹ مانــده ام مجــنوڹ ، با یڪــ دل صــحرایۍ...
دیدگاه ها (۲)

چرا با من نمیسازی توای دنیای وارونه؟چرا هیچی تو این روزا با ...

ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺭﺳﺪﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺖ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻲ ﭘﺮ...

ﻣﻦ ﺳﻮﺍﺭ ﻗﺎﯾﻘﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻡﺗﺎ ﺗﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻋﺸﻘﺖ ﺧﯿﺲ ﻭ ﺷﯿﺪﺍ ...

دلم تنــهای تنها می شودوقتی نمی آیــینگاهم غرق رویــا می شود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط