کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و گفت شنیدم فردا مرا
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و گفت شنیدم فردا مرا به زمین می فرستی من به این کوچکی چگونه زندگی کنم خدا گفت فرشته ای برایت در نظر گرفتم که از تو نگهداری میکند کودک گفت چگونه بفهمم مردم چه میگویند خدا گفت فرشته زیباترین واژه ها را درگوشت زمزمه میکند کودک گفت چگونه با شما حرف بزنم خدا گفت فرشته دستهایت را کنار هم گذاشته وبه تو یاد میدهد چگونه دعا کنی او به قیمت جانش از تو مراقبت میکند کودک گفت خدایا پس نام فرشته ام را بگویید خدا با لبخند گفت نامش اهمیت ندارد میتوانی او را مادر صدا کنی .
- ۱۱۷.۷k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط