{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود

و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود

آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم

مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید

خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

کم نشد فاصله، تقصیر تو هر چند نبود

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول

بین این دو چه کنم؟ نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت

جای آن ها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن، هر که تو را دید رقیبم شد و بعد

اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته

کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود ...


" کاظم بهمنی "
دیدگاه ها (۱)

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

عقل بیهوده سر طرح معما داردبازی عشق مگر شاید و اما دارد با ن...

ﺑﻌﺪ ﻣﺮﮔﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﻫﯿﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﻮﺭ ﻭ ﮐﻔﻦ ...

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقطمثل افتادن از چاله به چاه اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط