{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جدم قسم.....

به جدم قسم.....

از بچگی کارکرده بودم و حالا هم شده بودم یه خانوم معلم
قطعه زمینی هم خریده بودم و تصمیم به ازدواج داشتم
رفتم مشهد به امام رضا(علیه السلام) حرف دلمو اینجور گفتم :

"قبل هرحرف و کلام و گفت و گوی/شوهری خواهم که باشد سید و قدش بلند ، خوش خلق و خوی"

آقا...من یکی رو میخوام که سیّد باشه ،قد بلندباشه،خوش اخلاق باشه‌‌‌‌.....

تا اینکه خواستگار اومد خونه مون ....

صحبت که میکردیم بهش گفتم :
شما واسه چی منو انتخاب کردید...؟
گفت:شما چرا اینطوری صحبت میکنید...؟
سرمو بالا گرفتم و گفتم:من زن کسی میشم که مهریه مو شهادتش قراربده...
حس میکردم حرف آخرو زدم ، پیش خودم فکر میکردم بیچاره فهمیده که چه اشتباهی کرده اومده خواستگاری من
انگارمیخواست چیزی بگه...
خنجر بزن ای دوست ولی زخم زبان نه.....
سرشو تکونی داد و گفت : به جدّم قسم...من شهید میشم...
و باز تکرار و تأکید کرد : به جدّم قسم...من شهید میشم...
مونده بودم هاج و واج ، مات و مبهوت نگاش میکردم ؛خدایااین چییی میگه...؟!
گفت : "رسوایی راز دلت از چشم تو پیداست/خواندم ز دلت آری و گفتی به زبان نه"
اگه اومدم خواستگاری شما واسه اینه که میدونم بعد شهادتم اگه بچه ای داشته باشم میتونید بچه هامو بزرگ کنید...
شادی روح شهید سیدمحسن صفوی
و تمامی شهدا و امام شهدا صلوات....
دیدگاه ها (۱۲)

عاشقانه های پاکبه جدّم قسم من شهیدمیشم...ازبچگی کارکرده بودم...

#شهدامأموریت خاص.سید داشت برای فرستادن ما به منطقه توضیح می‌...

واسطه ازدواج شهید عبدالمهدی کاظمی و همسرش مرضیه بدیهی، شهید ...

بسم رب الشهدابه نقل ازهمسرحاج همت:توپاوه که بودیم برادرهمت ا...

💞 عاشقانه شهدا🍃بابام تو #دماوند یه باغچه ای داره #سیزده_بدر ...

خاطره ی یکی از رفقای شهید در مورد اخلاق و نوع رفتار#شهید_محم...

#رمان #یادت_باشد#پارت_هفدهم#شهید_حمید_سیاهکالی منم با ناراحت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط