جوجوتسو کایزن---سناریو (گوجو و گتو)
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو از جوجوتسو کایزن★
موضوع:«هالوویـــــــــــن☠️»
کاراکتر ها:«گوجو و گتو» (عررررررررررررررررررررررررر- توروخدا با عکس کنار بیاید😂🫠)
ــــــــــــــــــــــــــــــ👻هالووین🎃ــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان ا.ت:
امروز مثل روز های دیگه نبود. امروز هالووینـــــــــه!!! قراره مدرسه رو تزیین کنیم و تا بعدازظهر تو مدرسه بمونیم بدون درس خوندن و تمرین کردن. خیلی خوبـــــــه!💯
صبح بلند شدم و لباس مدرسه که یکم برام گشاد شده بود رو پوشیدم. موهام رو شونه کردم، کیفم رو برداشتم و به سمت مدرسه دوییدم، چون مثل اینکه یکم دیر کردم...مثل همیشه-🫤
وقتی به در ورودی مدرسه نزدیک شدم، یه تابلوی بزرگ بالا زده بودن که نوشته بود «👻happy Halloween 🎃». خیلی ذوق کردم و سریع وارد مدرسه شدم.
داخل مدرسه رو هم با فیگور اسکلت و کلی کدو تنبل هایی با صورت های مختلف تزئین کرده بودن. بعضی از کادر مدرسه هم گریم کرده بودن، مثل جادوگر، روح، دراکولا و...🧛🏻♀️🧙🏻♀️
حدود سه ساعت فقط داشتیم کمک میکردیم تا مدرسه رو تزیین کنن و بعد که ساعت تقریبا ۲ بعد ازظهر شده بود، گفتن که میتونیم بریم خونه هامون.🏠
اما یچیزی امروز خیلی برام عجیبه...گوجو و گتو امروز مدرسه نیستن...هممم؟؟
توجهی نکردم و با چندتا از دوستام از مدرسه خارج شدیم و هر کدوم به خونه هامون رفتیم. چون خانوادم برای کارشون خارجن من تنها زندگی میکنم.👁️🗨️
🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀
باید برای امشب شکلات بخرم تا بچه های دیگه تریک نکنن منو...(Trick or treat منظورمه بچه ها😅 همون قاشقزنی خودمونه دیگه.) وقتی کلی شکلات خریدم، برگشتم خونه و تزیینات حیاط رو مرتب کردم.🎀🍬
شب که شد بچه ها میرفتن در خونه همسایه و trick or treat میکردن و شکلات میگرفتن. من هم دیگه شکلاتام تموم شده بود. وایـــــــــــی!!! باید کمتر میدادم به بقیه-(ذهن منحرف:🛐)👁️👄👁️
حدودا ساعت ۱۰ شب بود که صدای در زدن اومد. شکلات ندارم بخــــــــــــدا!!! وقتی درو باز کردم، بچه های کوچولو نبودن...گوجو و گتو؟؟ ودف؟! 🕙🌚
گتو مثل زامبی گریم کرده بود و لباس مشکی پاره پاره شده پوشیده بود و گوجو هم شبیه دلقک (که هست البته-) گریم کرده بود و لباس دلقکا رو پوشیده بود، فقط کلاهگیس نداشت.(و البته از اون دماغ قرمزا هم نداشت-)🧟♀️🤡
ا.ت:«بچه شدید؟!»
گوجو:«بیخیال ا.ت چــــــان:) یه شکلاته دیگه~»
گتو:«حالا که اومدیم پیشت، یه شکلات نمیدی بهمون؟~»
ا.ت:«شکلات ندارم...»
گتو:«پس...شکلات نداری، ها؟ چی میخوای بهمون بدی؟» (منحرفا بیاین وسط-)
گوجو:«میتونی یه خواب شبانه مهمونمون کنی...مشکلی باهاش نداریم~»
ا.ت:«چـ-چی؟! معلومه که نه- هی-»
گوجو و گتو وارد خونه شدن و در رو پشت سرشون قفل کردن... امیدوارم همسایه ها صدایی نشنیده باشن...☠️🙊
بچه ها یکم دارک نشد...؟💀😂 (همهی اینا تأثیراته پولیباز و چای و کاراکتر ای آیئـــــــــه!!!)
🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#جوجوتسو_کایزن #انیمه #اوتاکو #سناریو #وانشات #گوجو #گتو #توجی #چوسو #نانامی #مگومی #سوکونا #توگه #ماهیتو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
موضوع:«هالوویـــــــــــن☠️»
کاراکتر ها:«گوجو و گتو» (عررررررررررررررررررررررررر- توروخدا با عکس کنار بیاید😂🫠)
ــــــــــــــــــــــــــــــ👻هالووین🎃ــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان ا.ت:
امروز مثل روز های دیگه نبود. امروز هالووینـــــــــه!!! قراره مدرسه رو تزیین کنیم و تا بعدازظهر تو مدرسه بمونیم بدون درس خوندن و تمرین کردن. خیلی خوبـــــــه!💯
صبح بلند شدم و لباس مدرسه که یکم برام گشاد شده بود رو پوشیدم. موهام رو شونه کردم، کیفم رو برداشتم و به سمت مدرسه دوییدم، چون مثل اینکه یکم دیر کردم...مثل همیشه-🫤
وقتی به در ورودی مدرسه نزدیک شدم، یه تابلوی بزرگ بالا زده بودن که نوشته بود «👻happy Halloween 🎃». خیلی ذوق کردم و سریع وارد مدرسه شدم.
داخل مدرسه رو هم با فیگور اسکلت و کلی کدو تنبل هایی با صورت های مختلف تزئین کرده بودن. بعضی از کادر مدرسه هم گریم کرده بودن، مثل جادوگر، روح، دراکولا و...🧛🏻♀️🧙🏻♀️
حدود سه ساعت فقط داشتیم کمک میکردیم تا مدرسه رو تزیین کنن و بعد که ساعت تقریبا ۲ بعد ازظهر شده بود، گفتن که میتونیم بریم خونه هامون.🏠
اما یچیزی امروز خیلی برام عجیبه...گوجو و گتو امروز مدرسه نیستن...هممم؟؟
توجهی نکردم و با چندتا از دوستام از مدرسه خارج شدیم و هر کدوم به خونه هامون رفتیم. چون خانوادم برای کارشون خارجن من تنها زندگی میکنم.👁️🗨️
🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀
باید برای امشب شکلات بخرم تا بچه های دیگه تریک نکنن منو...(Trick or treat منظورمه بچه ها😅 همون قاشقزنی خودمونه دیگه.) وقتی کلی شکلات خریدم، برگشتم خونه و تزیینات حیاط رو مرتب کردم.🎀🍬
شب که شد بچه ها میرفتن در خونه همسایه و trick or treat میکردن و شکلات میگرفتن. من هم دیگه شکلاتام تموم شده بود. وایـــــــــــی!!! باید کمتر میدادم به بقیه-(ذهن منحرف:🛐)👁️👄👁️
حدودا ساعت ۱۰ شب بود که صدای در زدن اومد. شکلات ندارم بخــــــــــــدا!!! وقتی درو باز کردم، بچه های کوچولو نبودن...گوجو و گتو؟؟ ودف؟! 🕙🌚
گتو مثل زامبی گریم کرده بود و لباس مشکی پاره پاره شده پوشیده بود و گوجو هم شبیه دلقک (که هست البته-) گریم کرده بود و لباس دلقکا رو پوشیده بود، فقط کلاهگیس نداشت.(و البته از اون دماغ قرمزا هم نداشت-)🧟♀️🤡
ا.ت:«بچه شدید؟!»
گوجو:«بیخیال ا.ت چــــــان:) یه شکلاته دیگه~»
گتو:«حالا که اومدیم پیشت، یه شکلات نمیدی بهمون؟~»
ا.ت:«شکلات ندارم...»
گتو:«پس...شکلات نداری، ها؟ چی میخوای بهمون بدی؟» (منحرفا بیاین وسط-)
گوجو:«میتونی یه خواب شبانه مهمونمون کنی...مشکلی باهاش نداریم~»
ا.ت:«چـ-چی؟! معلومه که نه- هی-»
گوجو و گتو وارد خونه شدن و در رو پشت سرشون قفل کردن... امیدوارم همسایه ها صدایی نشنیده باشن...☠️🙊
بچه ها یکم دارک نشد...؟💀😂 (همهی اینا تأثیراته پولیباز و چای و کاراکتر ای آیئـــــــــه!!!)
🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#جوجوتسو_کایزن #انیمه #اوتاکو #سناریو #وانشات #گوجو #گتو #توجی #چوسو #نانامی #مگومی #سوکونا #توگه #ماهیتو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۳.۲k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط