𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 18
مراسم با آرامش ادامه پیدا کرد.
وقتی خطبه تمام شد، ویولت و هوسوک رسماً زن و شوهر شدند.
ویولت هنوز باورش نمیشد.
چند ساعت قبل، زندگی سادهای کنار خانوادهاش داشت و حالا...
همسر شاهزاده بود.
هوسوک متوجه شد که ویولت ساکت شده.
- خوبی؟
ویولت لبخند زد.
+: فقط یه کم گیجم.
- طبیعیه.
+: شما هم گیج شدید؟
هوسوک برای لحظهای فکر کرد.
- نه.
ویولت با تعجب گفت:
+: اصلاً؟
هوسوک نگاهش کرد.
- چون از قبل میدونستم قراره این اتفاق بیفته.
ویولت با شیطنت گفت:
+: معلومه. شما که منو انتخاب کردید.
هوسوک چیزی نگفت.
اما این بار لبخندش را پنهان نکرد.
---
بعد از مراسم، مهمانها برای تبریک جلو میآمدند.
کایان هم نزدیک شد.
کایان: بالاخره تموم شد!
هوسوک: چی تموم شد؟
کایان: این همه مراسم و تشریفات.
ویولت خندید.
کایان رو به ویولت کرد.
کایان: امیدوارم بتونی با اخلاقش کنار بیای.
ویولت نگاهی به هوسوک انداخت.
+: فعلاً که دارم تلاش میکنم.
کایان خندید.
کایان: پس هنوز امیدی هست.
هوسوک: کایان...
کایان: باشه، باشه، میرم!
کایان دور شد.
ویولت آرام گفت:
+: دوست خیلی خوبی دارید.
هوسوک: آره. سالهاست میشناسمش.
+: خوش به حالتون.
هوسوک به او نگاه کرد.
- از این به بعد تو هم تنها نیستی.
ویولت کمی مکث کرد.
+: یعنی چی؟
هوسوک آرام جواب داد:
- یعنی هر وقت مشکلی داشتی، میتونی روی من حساب کنی.
ویولت برای چند لحظه چیزی نگفت.
این همان هوسوکی بود که چند هفته قبل گفته بود:
«این فقط یک معاملهست.»
اما حالا...
دیگر حرفهایش شبیه معامله نبود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 18
مراسم با آرامش ادامه پیدا کرد.
وقتی خطبه تمام شد، ویولت و هوسوک رسماً زن و شوهر شدند.
ویولت هنوز باورش نمیشد.
چند ساعت قبل، زندگی سادهای کنار خانوادهاش داشت و حالا...
همسر شاهزاده بود.
هوسوک متوجه شد که ویولت ساکت شده.
- خوبی؟
ویولت لبخند زد.
+: فقط یه کم گیجم.
- طبیعیه.
+: شما هم گیج شدید؟
هوسوک برای لحظهای فکر کرد.
- نه.
ویولت با تعجب گفت:
+: اصلاً؟
هوسوک نگاهش کرد.
- چون از قبل میدونستم قراره این اتفاق بیفته.
ویولت با شیطنت گفت:
+: معلومه. شما که منو انتخاب کردید.
هوسوک چیزی نگفت.
اما این بار لبخندش را پنهان نکرد.
---
بعد از مراسم، مهمانها برای تبریک جلو میآمدند.
کایان هم نزدیک شد.
کایان: بالاخره تموم شد!
هوسوک: چی تموم شد؟
کایان: این همه مراسم و تشریفات.
ویولت خندید.
کایان رو به ویولت کرد.
کایان: امیدوارم بتونی با اخلاقش کنار بیای.
ویولت نگاهی به هوسوک انداخت.
+: فعلاً که دارم تلاش میکنم.
کایان خندید.
کایان: پس هنوز امیدی هست.
هوسوک: کایان...
کایان: باشه، باشه، میرم!
کایان دور شد.
ویولت آرام گفت:
+: دوست خیلی خوبی دارید.
هوسوک: آره. سالهاست میشناسمش.
+: خوش به حالتون.
هوسوک به او نگاه کرد.
- از این به بعد تو هم تنها نیستی.
ویولت کمی مکث کرد.
+: یعنی چی؟
هوسوک آرام جواب داد:
- یعنی هر وقت مشکلی داشتی، میتونی روی من حساب کنی.
ویولت برای چند لحظه چیزی نگفت.
این همان هوسوکی بود که چند هفته قبل گفته بود:
«این فقط یک معاملهست.»
اما حالا...
دیگر حرفهایش شبیه معامله نبود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۹۳۶
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط