{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کمیل با محمد محرابی پناه بسیار اخت بود و با هم عقد اخوت ن

کمیل با محمد محرابی پناه بسیار اخت بود و با هم عقد اخوت نیز خوانده بودند این ارتباط آنقدر نزدیک بود که تحمل لحظه ای جدایی را هم نداشتند لذا با هم به شهادت رسیدند و مطلب ذیل ماجرای شهادت این دو پرستوی عاشق می باشد:

آنطور که گفته شده در آخرین ماموریت این دو شهید در ارتفاعات جاسوسان سردشت، گلوله ای به پهلوی آقا محمد اصابت می کند. او با بستن چفیه اش به دور کمر سعی می کند که تا حدودی از خونریزی بیش از حد جلوگیری کند. اما دوست و در حقیقت برادرش مصطفی صفری تبار متوجه حالت محمد شده و علی رغم تذکر دوستان برای نزدیک نشدن به محمد، جهت کمک به طرف محرابی پناه حرکت می کند و در همان لحظه که کنار یکدیگر قرار می گیرند، گلوله خمپاره ای نزدیک این دو به زمین می نشیند تا روح آسمانی محمد و مصطفی را از قفس تنگ تن رها سازد و راهی دیار قرب نماید.
دیدگاه ها (۱۸)

گربه‌ای وحشی، کنار جاده و در دل جنگل... 🐈‍⬛🌿به هر ماشینی نزد...

پارت چهارم:فقط چند دقیقه تا شروع کت‌واک باقی مانده بود.کمیل ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۹: میانِ پناه و طوفانفقط یک روز ...

پارت ۳۸ — «حکمی که نزدیک‌تر می‌شد»یونگی چند ثانیه به خدمتکار...

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

🖤 OBSESSION | وسواسپارت دوم: زنی که نباید آنجا می‌بودساعت ۱۰...

*جبهۀ آرام*محمد فدائی و پدرام کاویاندر سیاست، همیشه آن‌کس که...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط