{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من می روم، راهی به غیر از دل بریدن نیست

من می روم، راهی به غیر از دل بریدن نیست
وقتی زلیخایی که دیدم، پاکدامن نیست

از من نخواه آرامش شب های تو باشم
تکلیف من، وقتی که مثل روز، روشن نیست

آواره ی ویرانه ها باشم اگر، غم نیست
تا سقف دارد بر سرم این خانه، ایمن نیست

چنگال تو، بر خون ده ها عاشق آغشته ست
این خصلت گرگ ست و در کفتار، قطعاً نیست

فهمیدم از راز سکوتِ موریانه ها...!
تیغِ رفیقان کمتر از رگبارِ دشمن نیست

روزی که تاوان می دهی، با گریه، می فهمی
چیزی که آمد بر سرت، بر گردن من نیست
دیدگاه ها (۱)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و چهارم: سمفونیِ سکوت و اعترافِ...

آن سو، قومی مست و مبهوت در خوابند و انگار سال هاست که پلک از...

سلام محمد

آرزو نوری شاعر سلماسی

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدم...

پارت دومنگاهش عجیب بود… نه از اون نگاه‌هایی که مردهای مافیای...

[Part⁷] __☆_The sweetest oblivion_☆__"روز ناهار"_الینا بیلی...

A KISS MADE OF BLOOD

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط