{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بیبال ت

فرشته‌ به‌ زمین‌ آمد و از دیدن‌ آن‌ همه‌ فرشته‌ بی‌بال‌ تعجب‌ کرد. او هر که‌ را که‌ می‌دید، به‌ یاد می‌آورد.
زیرا او را قبلاً‌ در بهشت‌ دیده‌ بود.
اما نفهمید چرا این‌ فرشته‌ها برای‌ پس‌ گرفتن‌ بال‌هایشان‌ به‌ بهشت‌ برنمی‌گردند.
روزها گذشت‌ و با گذشت‌ هر روز فرشته‌ چیزی‌ را از یاد برد. و روزی‌ رسید که‌ فرشته‌ دیگر چیزی‌ از آن‌ گذشته‌ دور و زیبا به‌ یاد نمی‌آورد؛
نه‌ بالش‌ را و نه‌ قولش‌ را.
فرشته‌ فراموش‌ کرد.
فرشته‌ در زمین‌ ماند.
فرشته‌ هرگز به‌ بهشت‌ برنگشت. عرفان نظر آهاری
دیدگاه ها (۱)

برای همه ی گلهای دوستداشتنی خودم

.

وقتی شما برای دیگران دعا می کنید ، خدا می شنود و آنها را اجا...

من عاشق امروزم...دیروز را که نمیتوانم جان دوباره ببخشم،رفت؟ر...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۶مدریا با نوره کمی که از لایه پنجره ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط