ارباب مرگبار من پارت
ارباب مرگبار من: پارت ۱
میسو یا همون ات: ۱۹ سالمه قدم ۱۶۸ بابام بخاطر تصادف کشته شد. مامانم بیمارستانه بخاطر بیماری سرطان خون و برای درمانش خیلی پول لازمه و مث چی کار میکنم تا پولو در بیارم.
جونگکوک: ۲۸ سالمه قدم ۱۹۰ خیلی سرد و خشنم و بزرگترین مافیا هستم. همه مث صگ ازم میترسن و همچنان هم اونایی که تو شرکتم هستن
پارت ۱
ویو میسو
توی بار داشتم همینطور کار میکردم و مشروبا رو میبردم که دوباره چشمم خورد به اون پسره که هر چند خیلی جذابه ولی همیشه میاد اینجا با رفیقاش و اون دخترای هرزه اوفف اصلا ولششش. تو فکر بودم که یونا(بهترین رفیق میسو) اومد
÷ اون میز مشروب سفارش داده باید براشون ببری
-وای دوباره (با حالت خستگی)
÷آره دیگه زود باش ببر براشون تا صگ نشدن
-باشه
رفتم سمت میزشون و مشروب گذاشتم رو میز وقتی داشتم میرفتم یهو
+هی هرزه کوچولو بیا اینجا ببینم
برگشتم
-به کی گفتی هرزه؟؟؟؟
+به خودت
-درست صحبت کن من مث دخترای دور برت هرزه نیستم(عصبی)
پا شد اومد سمتم یکم ترسیده بودم ولی خب من شجاع تر از این حرفام یهو گردنم رو گرفت و نزدیک به گوشم
+با من در نیفت کوچولو،عاقبت خوبی نداره(با حالت خشن)
و بعد لباشو گذاشت روی لبام و مک میزد که عصبی شدمو یه سیلی زدم بهش و سریع رفتم پشت سرم گفت
+قبر خودتو کَندی بیب گرل
پرش زمانی به موقع خوابیدن میسو
با لباس خواب صورتیم(لعنت به ذهن منحرفم🤣)خوابم برد
صبح: مثل همیشه پا شدم برم سرکار که رئیس بار زنگ زد:(علامت رئیس بار/)
-الو
/الو میسو تو از امروز اخراجی
-چرا؟؟(تعجب)
/یکی تهدیدم کرد که باید اخراجت کنم
-کیی؟؟(با داد)
/شمارشو برات میفرستم ببخشید چاره دیگه ای نداشتم بای
+خیلی خب باشه بای
آخه کی همچین غلطی کردههه بعد به شماره زنگ زدم
+الو
-الو
+بلاخره زنگ زدی بیب(ریلکس)
-مگه دوست دخترتم که اینجوری میگی(عصبی)
+میکنمت (ریلکس)(اِ وا خاکه عالم😆)
-تو باعث شدی من اخراج بشم چرا دلیلش چیه؟
+برای اینکه مال خودم شی من عاشقت شدم
-تو گفتیو منم باور کردم(نیشخند)
+دارم راستشو میگم باور میکنی بکن نمیکنی نکن من که بلاخره به دستت میارم
گوشی رو روش قطع کردم بدون هیچ کلمه ای(روحشم خبر نداره بعداً...)
از زبون جونگکوک
+حرفم تموم نشده بود که گوشی رو قطع کرد عصبی شدم و تصمیم گرفتم پشیمونش کنم
از زبون میسو
_خیلی عصبی بودم پا شدم یه لباس سفید آستین دار پوشیدم و آرایش کردم و مخلفات و زدم بیرون دنبال کار
پرش زمانی به ۶ شب
تو روزنامه فروشی بودم که طراحی های لباسمو بفروشم که یکی از پشت صدام کرد( علامت جیهو&)
&سلام شما طراح لباسین درسته؟
_سلام بله چطور
&شرکت ما ال جی هست میشه کارمند ما بشین؟
_(تو کونم عروسی بود) باشه باشه اوکی و آدرسو گرفتم
_وقتی با یاروعه خدافظی کردم سریع تو گوگل سرچ کردم و فهمیدم یکی از معروفترین شرکتای جهانه ، ۲۰ مین بعد
به دیدن مامانم تو بیمارستان رفتم و حالشو پرسیدم
پرش زمانی به صبح ساعت ۷
_صب پا شدم یه لباس قرمز پوشیدم و یه آرایش خوشگل(عکسشو گذاشتم)،تاکسی گرفتم رسیدم دم در شرکت که جیهو گفت&سلام خانم میسو میشه برید اونور رئیس میخان رد بشن
_توجه زیادی به رئیس نکردم و قیافشو ندیدم ولی ماشینش خیلی گرووووننن بود،، سوار آسانسور شدم و رفتم طبقه ۲۰ وقتی اومدم بیرون
&خانم میسو تو از این به بعد منشی رئیس هستی براش قهوه ببر
_باشه همین الان
_سریع قهوه اوکی کردم و وارد اتاق رئیس شدم
رئیس پشت به میز داشت از پشت شیشه به بیرون نگاه میکرد و با یکی پشت گوشی حرف میزد
+کشتیشون؟
وقتی برگشت منو دید و منم دیدمش خشکم زد..
حمایت خوشملام🥰🙏🏻
میسو یا همون ات: ۱۹ سالمه قدم ۱۶۸ بابام بخاطر تصادف کشته شد. مامانم بیمارستانه بخاطر بیماری سرطان خون و برای درمانش خیلی پول لازمه و مث چی کار میکنم تا پولو در بیارم.
جونگکوک: ۲۸ سالمه قدم ۱۹۰ خیلی سرد و خشنم و بزرگترین مافیا هستم. همه مث صگ ازم میترسن و همچنان هم اونایی که تو شرکتم هستن
پارت ۱
ویو میسو
توی بار داشتم همینطور کار میکردم و مشروبا رو میبردم که دوباره چشمم خورد به اون پسره که هر چند خیلی جذابه ولی همیشه میاد اینجا با رفیقاش و اون دخترای هرزه اوفف اصلا ولششش. تو فکر بودم که یونا(بهترین رفیق میسو) اومد
÷ اون میز مشروب سفارش داده باید براشون ببری
-وای دوباره (با حالت خستگی)
÷آره دیگه زود باش ببر براشون تا صگ نشدن
-باشه
رفتم سمت میزشون و مشروب گذاشتم رو میز وقتی داشتم میرفتم یهو
+هی هرزه کوچولو بیا اینجا ببینم
برگشتم
-به کی گفتی هرزه؟؟؟؟
+به خودت
-درست صحبت کن من مث دخترای دور برت هرزه نیستم(عصبی)
پا شد اومد سمتم یکم ترسیده بودم ولی خب من شجاع تر از این حرفام یهو گردنم رو گرفت و نزدیک به گوشم
+با من در نیفت کوچولو،عاقبت خوبی نداره(با حالت خشن)
و بعد لباشو گذاشت روی لبام و مک میزد که عصبی شدمو یه سیلی زدم بهش و سریع رفتم پشت سرم گفت
+قبر خودتو کَندی بیب گرل
پرش زمانی به موقع خوابیدن میسو
با لباس خواب صورتیم(لعنت به ذهن منحرفم🤣)خوابم برد
صبح: مثل همیشه پا شدم برم سرکار که رئیس بار زنگ زد:(علامت رئیس بار/)
-الو
/الو میسو تو از امروز اخراجی
-چرا؟؟(تعجب)
/یکی تهدیدم کرد که باید اخراجت کنم
-کیی؟؟(با داد)
/شمارشو برات میفرستم ببخشید چاره دیگه ای نداشتم بای
+خیلی خب باشه بای
آخه کی همچین غلطی کردههه بعد به شماره زنگ زدم
+الو
-الو
+بلاخره زنگ زدی بیب(ریلکس)
-مگه دوست دخترتم که اینجوری میگی(عصبی)
+میکنمت (ریلکس)(اِ وا خاکه عالم😆)
-تو باعث شدی من اخراج بشم چرا دلیلش چیه؟
+برای اینکه مال خودم شی من عاشقت شدم
-تو گفتیو منم باور کردم(نیشخند)
+دارم راستشو میگم باور میکنی بکن نمیکنی نکن من که بلاخره به دستت میارم
گوشی رو روش قطع کردم بدون هیچ کلمه ای(روحشم خبر نداره بعداً...)
از زبون جونگکوک
+حرفم تموم نشده بود که گوشی رو قطع کرد عصبی شدم و تصمیم گرفتم پشیمونش کنم
از زبون میسو
_خیلی عصبی بودم پا شدم یه لباس سفید آستین دار پوشیدم و آرایش کردم و مخلفات و زدم بیرون دنبال کار
پرش زمانی به ۶ شب
تو روزنامه فروشی بودم که طراحی های لباسمو بفروشم که یکی از پشت صدام کرد( علامت جیهو&)
&سلام شما طراح لباسین درسته؟
_سلام بله چطور
&شرکت ما ال جی هست میشه کارمند ما بشین؟
_(تو کونم عروسی بود) باشه باشه اوکی و آدرسو گرفتم
_وقتی با یاروعه خدافظی کردم سریع تو گوگل سرچ کردم و فهمیدم یکی از معروفترین شرکتای جهانه ، ۲۰ مین بعد
به دیدن مامانم تو بیمارستان رفتم و حالشو پرسیدم
پرش زمانی به صبح ساعت ۷
_صب پا شدم یه لباس قرمز پوشیدم و یه آرایش خوشگل(عکسشو گذاشتم)،تاکسی گرفتم رسیدم دم در شرکت که جیهو گفت&سلام خانم میسو میشه برید اونور رئیس میخان رد بشن
_توجه زیادی به رئیس نکردم و قیافشو ندیدم ولی ماشینش خیلی گرووووننن بود،، سوار آسانسور شدم و رفتم طبقه ۲۰ وقتی اومدم بیرون
&خانم میسو تو از این به بعد منشی رئیس هستی براش قهوه ببر
_باشه همین الان
_سریع قهوه اوکی کردم و وارد اتاق رئیس شدم
رئیس پشت به میز داشت از پشت شیشه به بیرون نگاه میکرد و با یکی پشت گوشی حرف میزد
+کشتیشون؟
وقتی برگشت منو دید و منم دیدمش خشکم زد..
حمایت خوشملام🥰🙏🏻
- ۱۰.۸k
- ۲۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط