{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت…مورچه دانه را دوباره برد

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت…مورچه دانه را دوباره بردوشش گذاشت و به خدا گفت:گاهی یادم می رود که هستی،کاش بیشتر نسیم می وزید
دیدگاه ها (۸)

مرداب به رود گفت چه کردی که زلالی؟!جواب داد گذشتم….

نگذاریم تقویم و ساعت، این حقیقت را یادمان ببرد که لحظه لحظه ...

الهی به زیبایی سادگی!به والایی اوج افتادگیرهایم مکن جز به بن...

هرزمان احساس کردى دراوج قدرت وبزرگی به سر میبرى به حباب بیند...

بعضی سؤال‌ها، بعد از این‌همه تجربه، بیشتر از آنکه پاسخ بخواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط