{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
نازنین، در حالی که دستش را دور شانه‌ی سینا حلقه کرده، به پارسا نگاه می‌کند. نگاهِ نازنین، نگاهِ کسی است که برای آزادی‌اش جنگیده و حالا می‌داند که این «سکوت»، تنها راهِ حفظِ همان آزادی است. او با نگاهش به پارسا می‌گوید: *«باید بگذریم... باید بپذیریم... چون اگه بفهمن، همه‌ی چیزهایی که برای خودمون ساختیم، دود میشه میره هوا))*
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

007-پنهان در مه - پارت ۹۹

....پارت دهم.....

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 12ویولت آن شب تا مدت‌ها خوابش نبرد.ح...

LESSON

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

شاهکاری به نام دروغ

در خواستی

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط