رمان: عاشق شدن در دنیای وارونه.
رمان: عاشق شدن در دنیای وارونه.
p1
روزها سپری میشد و فصل ها عوض میشدن، همه چیز به طور عجیبی عادی بود ....
این حس ناخوشایند چیست؟
قرار است چه اتفاقی بیفتد ؟
سئول : " 3:25 بعد از ظهر "
"ویو یونا"
مثل همیشه داشتم با هینا چت میکردم ، فکر کنم ساعت ۳ بود
چقدر خوابم میاد ...
ساعت ۵ باید آماده باشم هینا میاد دنبالم ، قراره با سالی و لارا و هینا بریم کتابخونه با هم درس بخونیم
" چت یونا و هینا "
علامت هینا: *
علامت یونا: +
* : یوناااااا من از فیزیک متنفرممم چرا باید فردا امتحان فیزیک داشته باشیم آخه 😭؟
اصلا میتونم پاس کنم ؟!
+ : هینا آروم باش ... وضعیت من بدتر از توعه من چیزی اصلا از فیزیک نفهمیدم دارم پاره میشم😍💔👌
باز خوبه سالی فیزیکش خوبه
* : ولی یونا من یه چیزی فهمیدم اونم اینکه که فهمیدم که نمیفهمم🤣💔
آره والا فقط به امید سالی زنده ام 😐👌
+ : تنبل خانوم نباید امیدت فقط سالی باشه که قراره بهمون فیزیک درس بده 🛐💃
گور پدر معلم فیزیکمون تقصیر اونه🔪
* : خدایا شکرت که سالی رو بهمون دادی🛐
آره اصلا همش تقصیر معلم فیزیکههه🔪🗿
راستی یونا جونم شایعه ها رو شنیدی ؟
+ : نه چه شایعه هایی ؟
* : واست تو کتابخونه تعریف میکنم یونا خانوم 🎀💅
+ : هینای شیطون ....
باشه ساعت ۵ میای دنبالم دیگه ؟
* : باشه پس ساعت ۵ می بینمت ❤
+ : باشه میبینمت خوشگل خانوم بای بای ❤
"ویو یونا"
همینطور داشتم که داشتم حدس میزدم که هینا چه شایعه ای میخواد واسم تعریف کنه
یه صدایی از طرف آشپزخونه اومد، یه چیزی شبیه بومم ؟!
رفتم ببینم چه اتفاقی افتاده که یهو ...
امیدوارم خوشتون اومده باشه
خیلی ممنون میشم ازم حمایت کنید🥹🌌💜
p1
روزها سپری میشد و فصل ها عوض میشدن، همه چیز به طور عجیبی عادی بود ....
این حس ناخوشایند چیست؟
قرار است چه اتفاقی بیفتد ؟
سئول : " 3:25 بعد از ظهر "
"ویو یونا"
مثل همیشه داشتم با هینا چت میکردم ، فکر کنم ساعت ۳ بود
چقدر خوابم میاد ...
ساعت ۵ باید آماده باشم هینا میاد دنبالم ، قراره با سالی و لارا و هینا بریم کتابخونه با هم درس بخونیم
" چت یونا و هینا "
علامت هینا: *
علامت یونا: +
* : یوناااااا من از فیزیک متنفرممم چرا باید فردا امتحان فیزیک داشته باشیم آخه 😭؟
اصلا میتونم پاس کنم ؟!
+ : هینا آروم باش ... وضعیت من بدتر از توعه من چیزی اصلا از فیزیک نفهمیدم دارم پاره میشم😍💔👌
باز خوبه سالی فیزیکش خوبه
* : ولی یونا من یه چیزی فهمیدم اونم اینکه که فهمیدم که نمیفهمم🤣💔
آره والا فقط به امید سالی زنده ام 😐👌
+ : تنبل خانوم نباید امیدت فقط سالی باشه که قراره بهمون فیزیک درس بده 🛐💃
گور پدر معلم فیزیکمون تقصیر اونه🔪
* : خدایا شکرت که سالی رو بهمون دادی🛐
آره اصلا همش تقصیر معلم فیزیکههه🔪🗿
راستی یونا جونم شایعه ها رو شنیدی ؟
+ : نه چه شایعه هایی ؟
* : واست تو کتابخونه تعریف میکنم یونا خانوم 🎀💅
+ : هینای شیطون ....
باشه ساعت ۵ میای دنبالم دیگه ؟
* : باشه پس ساعت ۵ می بینمت ❤
+ : باشه میبینمت خوشگل خانوم بای بای ❤
"ویو یونا"
همینطور داشتم که داشتم حدس میزدم که هینا چه شایعه ای میخواد واسم تعریف کنه
یه صدایی از طرف آشپزخونه اومد، یه چیزی شبیه بومم ؟!
رفتم ببینم چه اتفاقی افتاده که یهو ...
امیدوارم خوشتون اومده باشه
خیلی ممنون میشم ازم حمایت کنید🥹🌌💜
- ۱۷۶
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط