ماه آمده پایین و بغل کرده شبت را
ماه آمده پایین و بغل کرده شبت را
مهتـاب رژ نقــــــره ای روی لبت را
بم خسته و زخمی است ولی پا شده تا باز
در کــــــــارتن بـــــــوســـــــه بچیند رطبت را
لیوان ترک خورده ی شیر و عسل است این؟
یــــا بـــاز بنــان خـــــوانده و بوسیده لبت را؟
دادند به حوران بهشتی کــــه ببافند
از رشته ی تسبیح ملایک عصبت را
از عرش فرود آمده بودند که بر فرش
بـا نــــــاز و نــوازش بنشـانند تبت را
بردند که داروی شفابخش بسازند
لبخندزدن هـــای به رسم ادبت را
رفتند و به تقلید نشستند چناران
در خویش فروریختن بی سببت را
روزی که خدا خواست تو را رخ بنماید
آمیخت بـــه عطر نفس خود نفست را
این قافیه هرچند غلط بود غمی نیست
باشد که بیفزاید از این پس طربت را
باشد که تو باشی و شفق های پس از این
هــــر روز بــــــه پـابــــــــوس بیایند شبت را
امام هستی من..امید زنده بودنم..دردت به تنم..بی تابتم.. همه کسم..عمرم.
مهتـاب رژ نقــــــره ای روی لبت را
بم خسته و زخمی است ولی پا شده تا باز
در کــــــــارتن بـــــــوســـــــه بچیند رطبت را
لیوان ترک خورده ی شیر و عسل است این؟
یــــا بـــاز بنــان خـــــوانده و بوسیده لبت را؟
دادند به حوران بهشتی کــــه ببافند
از رشته ی تسبیح ملایک عصبت را
از عرش فرود آمده بودند که بر فرش
بـا نــــــاز و نــوازش بنشـانند تبت را
بردند که داروی شفابخش بسازند
لبخندزدن هـــای به رسم ادبت را
رفتند و به تقلید نشستند چناران
در خویش فروریختن بی سببت را
روزی که خدا خواست تو را رخ بنماید
آمیخت بـــه عطر نفس خود نفست را
این قافیه هرچند غلط بود غمی نیست
باشد که بیفزاید از این پس طربت را
باشد که تو باشی و شفق های پس از این
هــــر روز بــــــه پـابــــــــوس بیایند شبت را
امام هستی من..امید زنده بودنم..دردت به تنم..بی تابتم.. همه کسم..عمرم.
- ۶۷۵
- ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط