چشم بر چشمان من می زد گره بر روسری

چشم بر چشمان من می زد گره بر روسری
بودنش یڪ خواب بود و رفتنش ناباوری
من نگاهش می ڪنم او هم نگاهم می ڪند
او برای دل بریدن من برای دل بری
واژه ها را از دهانم یڪ به یڪ دزدید و رفت
سهم من از عشق شعری شد بنام دیگری
در سرم بیهوده رویای پریدن با تو بود
چیست دنیا جز قفس وقتی که بی بال و پری
دیدگاه ها (۳)

چشم بر چشمان من می زد گره بر روسریبودنش یڪ خواب بود و رفتنش ...

چشم بر چشمان من می زد گره بر روسریبودنش یک خواب بود و رفتنش ...

مــن نگاهش می ڪنم، او هــمنـگاهــم می ڪنـد او بــراے دل بـری...

مــن نگاهش می ڪنم، او هــمنـگاهــم می ڪنـد او بــراے دل بـری...

مــن نگاهش می ڪنم، او هــم🍃 🌸 نـگاهــم می ڪنـد او بــراے دل ...

امشب از مستی شعرت جرعه ای سر می کشم بودنت را در دلم تا مرز ب...

🦋🍁 گفتی چشم‌هایت را ببند و شعری بگوچشم‌هایم را بستمپروانه‌ای...

‌خاطرم هست که آدینه تماشایی بودوقتی از آمدنت،کوچه چراغان می ...

به دلم می گویم:شاید این شعر فرو سوخته از شمع شبمشاید این نام...

من از اولش همـ هیچگاه با اعداد و ارقام رابطہ ی خوبی نداشتہ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط