نشسته اشک هایم دانه دانه روی دامانم
نشسته اشک هایم دانه دانه روی دامانم
که در تقویم، یک زن، یک زن از فصل زمستانم
من از رویای خود دورم به جایش شاخه شاخه گل
نهادم روزهای بی خیالی، روی ایوانم
چه عطری می دمد این روزها چون کودکی هایم
به دوش بادها وقت شب از صف های گلدانم
دلم تنگ است و از تنگی نمی دانم چه خواهد شد
نفس مانده ست در پیچ و خم شعر پریشانم
مرا در خاطرت داری؟ همان لیلای محزونم
که می خواندی غزل هر روز در رویای چشمانم
هنوز آن بیت ها مانده ست واژه واژه در یادم
میان ما چه پیش آمد، چه شد آخر نمی دانم
پرکاهی نمی ارزد جهان بی عشق باور کن
که من بعد از تو جز کابوسها جایی نمی مانم
که در تقویم، یک زن، یک زن از فصل زمستانم
من از رویای خود دورم به جایش شاخه شاخه گل
نهادم روزهای بی خیالی، روی ایوانم
چه عطری می دمد این روزها چون کودکی هایم
به دوش بادها وقت شب از صف های گلدانم
دلم تنگ است و از تنگی نمی دانم چه خواهد شد
نفس مانده ست در پیچ و خم شعر پریشانم
مرا در خاطرت داری؟ همان لیلای محزونم
که می خواندی غزل هر روز در رویای چشمانم
هنوز آن بیت ها مانده ست واژه واژه در یادم
میان ما چه پیش آمد، چه شد آخر نمی دانم
پرکاهی نمی ارزد جهان بی عشق باور کن
که من بعد از تو جز کابوسها جایی نمی مانم
- ۱۲.۵k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط