{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته اشک هایم دانه دانه روی دامانم

نشسته اشک هایم دانه دانه روی دامانم
که در تقویم، یک زن، یک زن از فصل زمستانم
من از رویای خود دورم به جایش شاخه شاخه گل
نهادم روزهای بی خیالی، روی ایوانم
چه عطری می دمد این روزها چون کودکی هایم
به دوش بادها وقت شب از صف های گلدانم
دلم تنگ است و از تنگی نمی دانم چه خواهد شد
نفس مانده ست در پیچ و خم شعر پریشانم
مرا در خاطرت داری؟ همان لیلای محزونم
که می خواندی غزل هر روز در رویای چشمانم
هنوز آن بیت ها مانده ست واژه واژه در یادم
میان ما چه پیش آمد، چه شد آخر نمی دانم
پرکاهی نمی ارزد جهان بی عشق باور کن
که من بعد از تو جز کابوسها جایی نمی مانم
دیدگاه ها (۷)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²دردی در قلبم هست که مرا نمی‌کُشد، اما اصلاً شب...

•نه قراری برای ملاقاتنه حرفی برای گفتننه ذوقی برای خواندنِ ک...

نه قراري براي ملاقات، نه حرفي براي گفتن! نه ذوقي براي خواندن...

نه قراري براي ملاقات، نه حرفي براي گفتن! نه ذوقي براي خواندن...

«نه قراری برای ملاقات؛نه حرفی برای گفتن؛نه ذوقی برای خواندنِ...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط