{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طلوع | امیلی دیکنسون

طلوع | امیلی دیکنسون

اثری از:امیلی دیکنسون ضیا موحد



اکنون برایت می‌گویم خورشید چگونه طلوع کرد
در هر دم تاری ابریشمین
برج‌ها در یاقوت ارغوانی شناور شدند
و خبر چون دسته‌ی سنجاب‌ها پراکنده شد

تپه‌ها گره از کلاه گشودند
پرندگان آواز سر دادند
آن‌گاه آهسته به خود گفتم
«این دیگر خورشید است»

اما این‌که چگونه غروب کرد نمی‌دانم
گویی نردبانی ارغوانی بود
که دخترکان و پسرکان زرد
از آن مدام بالا می‌رفتند

و هنگامی‌که بدان‌سو رسیدند
مدیر مدرسه‌ای خاکستری‌پوش
میله‌های غروب را به‌آرامی برداشت
و همه را در پی خود کشاند
دیدگاه ها (۱)

ایمن در حجره‌های مرمرینشان | امیلی دیکنسوناثری از:امیلی دیکن...

شب خوش خورشید تنها سهم منی حتی الان که خیلی از من دوری .

the momentA few to see youHow simple is it?my wishes .

Is my secretthat I love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط