part
part35
.
.
~میری خونه؟
کریس از بوم که داشت وسایلاشو تو کیفش میزاشت پرسید
+اره چطور؟
~میخوای برسونمت؟ ماشینم دم دره
+اوه نه نیازی نیست
_هی تعارف نکن دیگه مسیرمون یکیه
+پس ممنون
کریس با لبخند دستشو روی کمر بوم گذاشت و به بیرون هدایتش کرد، یونجون که نامحسوس تا اون لحظه به حرفاشون گوش میگرد با بیرون رفتن بوم دستشو تا جایی که ناخوناش تو پوستش فرو میرفت مشت کرد و اخمی کرد
°هیونگ خوبی؟ بیا بریم همه رفتن
یونجون نگاهشو به کای داد و همزمان سرشو تکون داد
_بریم، میخوای برسونمت؟
°اوه میتونی؟ واقعا نگران بودم چجوری اتوبوس پیدا کنم
_با ماشین من میریم پس
هردو سوار ماشین یونجون شدن، خب البته که یونجون به خاطر خپد کای اینکارو نکرد و فقط برای این بود که بوم رو اذیت کنه به رحال نیمشه که کارش بدون جواب بمونه نه؟
بوم از آینه ماشین کریس دید که چجوری یونجون و کای سوار ماشین شدن
~چیزی شده؟
بوم با حرفی که کریس زد به خودش اومد و اخماشو باز کرد
+البته که نه، بریم
کل راه رو یونجون حتی یه کلمه هم حرف نزده بود
°با بوم هیونگ صمیمی ای؟
_نه چطور؟
یونجون هنوزم نگاهش به جلوش بود
°هیچی اخه کل روز نگاهت با اخم روی اون بود و الانم وقتی که با کریس رفت عصبانی به نظر میومدی
یونجون با شنیدن اسم کریس انگشتاشو روی فرمون محکم تر کرد
_نه فقط حالم بد بود، چه دلیلی داره عصبانی بشم؟
°نمیدونم.. حتما قضاوتت کردم ببخشید، راستی از وقتی اومدم کریس همش به هر بهونه ای به بوم هیونگ نزدیک میشد باهم قرار میزارن؟
یونجون با عصبانیت سمت کای برگشت و به چشمای پسر جلوش نگاه کرد
_تمومش میکنی یا نه؟ نمیخوام در موردشون بشنوم
°ب.. باشه ببخشید
. ~بوم.. دوست پسر داری؟
بوم با تعجب به کریس که خونسرد به نظر میومد نگاهی کرد
+نه چطور؟
~هیچی کنجکاو بودم اخه چجوری کسی مثل تو هنوز سینگله
+خب... خودمم نمیدونم
کریس به خاطر حرف بوم خنده ای کرد
~پس نظرت در مورد من چیه؟
+چ.. چی؟
~میتونی به قرار گذاشتن با من فکر کنی.. میشه؟
بوم هنوزم تو شوک بود و نمیدونست چجوری درخواستشو رد کنه.. نمیتونست بی ادب باشه ولی حسی هم به کریس نداشت، شاید خوشتیپ باشه و اخلاق نسبتا خوبی هم داشته باشه ولی بوم یه نفر دیگه رو دوست داره.. اره همون یه نفر
+هیونگ... من..
~میتونی فکر کنی و بعدا جواب بدی عجله ای نیست!
بوم سرشو تکون داد شاید اینجوری بهتره
+میتونی همینجا نگه دا....
با دیدن یونجون که جلوی خونه به ماشینش تکیه داده بود و سیگار میکشید هول کرد
(لعنتی.. باید کاری کنم نبینتش.. چرا اخه اینقدر بدشانسمم!)
~اینجاست؟ اوه اون...
+نه یه خیابون اونور تره
بوم تمام سعیشو میکرد که جلوی دید کریسو بگیره و تا جای که میشد خم شد ولی انگار بی فایده بود
~اون یونجون نیست؟ خونه اونم همین اطرافه.
بوم کف دستشو به خاطر تلاشای بی فایدش کوبید به پیشونیش
+نمیدونم شاید...
کریس شیشه ماشینشو وقتی جلوی یونجون رسید پایین داد
~یونجون.. خونت اینجاست؟ یونجون با دیدن کریس سیگارشو زمین انداخت و با پاشنه کفشش لهش کرد هنوزم همون اخم همیشگی روی صورتش بود.. خب درسته اون هیچوقت ماشینشو جلوی خونه نگه نمیداشت و میبرد داخل پارکینگ ولی ایندفعه میخواست اینجا نگه داره و به کسی هم ربطی نداره
_اره... اینجاست
نگاهش هنوزم روی بوم بود و اون نگاه بومو اذیت میکرد پس سرشو به طرف دیگه برگردوند تا یونجونو نبینه
(وایسا ببینم اصلا چرا حس خیانت میکنم؟ به اون چه ربطی داره من با کریسم؟)
~پس بیشتر بهت سر میزنم.. فردا میبینمت!
_اوک
گفت و برای بار اخر چشم غره ای به کریس رفت
.
.
.
~میری خونه؟
کریس از بوم که داشت وسایلاشو تو کیفش میزاشت پرسید
+اره چطور؟
~میخوای برسونمت؟ ماشینم دم دره
+اوه نه نیازی نیست
_هی تعارف نکن دیگه مسیرمون یکیه
+پس ممنون
کریس با لبخند دستشو روی کمر بوم گذاشت و به بیرون هدایتش کرد، یونجون که نامحسوس تا اون لحظه به حرفاشون گوش میگرد با بیرون رفتن بوم دستشو تا جایی که ناخوناش تو پوستش فرو میرفت مشت کرد و اخمی کرد
°هیونگ خوبی؟ بیا بریم همه رفتن
یونجون نگاهشو به کای داد و همزمان سرشو تکون داد
_بریم، میخوای برسونمت؟
°اوه میتونی؟ واقعا نگران بودم چجوری اتوبوس پیدا کنم
_با ماشین من میریم پس
هردو سوار ماشین یونجون شدن، خب البته که یونجون به خاطر خپد کای اینکارو نکرد و فقط برای این بود که بوم رو اذیت کنه به رحال نیمشه که کارش بدون جواب بمونه نه؟
بوم از آینه ماشین کریس دید که چجوری یونجون و کای سوار ماشین شدن
~چیزی شده؟
بوم با حرفی که کریس زد به خودش اومد و اخماشو باز کرد
+البته که نه، بریم
کل راه رو یونجون حتی یه کلمه هم حرف نزده بود
°با بوم هیونگ صمیمی ای؟
_نه چطور؟
یونجون هنوزم نگاهش به جلوش بود
°هیچی اخه کل روز نگاهت با اخم روی اون بود و الانم وقتی که با کریس رفت عصبانی به نظر میومدی
یونجون با شنیدن اسم کریس انگشتاشو روی فرمون محکم تر کرد
_نه فقط حالم بد بود، چه دلیلی داره عصبانی بشم؟
°نمیدونم.. حتما قضاوتت کردم ببخشید، راستی از وقتی اومدم کریس همش به هر بهونه ای به بوم هیونگ نزدیک میشد باهم قرار میزارن؟
یونجون با عصبانیت سمت کای برگشت و به چشمای پسر جلوش نگاه کرد
_تمومش میکنی یا نه؟ نمیخوام در موردشون بشنوم
°ب.. باشه ببخشید
. ~بوم.. دوست پسر داری؟
بوم با تعجب به کریس که خونسرد به نظر میومد نگاهی کرد
+نه چطور؟
~هیچی کنجکاو بودم اخه چجوری کسی مثل تو هنوز سینگله
+خب... خودمم نمیدونم
کریس به خاطر حرف بوم خنده ای کرد
~پس نظرت در مورد من چیه؟
+چ.. چی؟
~میتونی به قرار گذاشتن با من فکر کنی.. میشه؟
بوم هنوزم تو شوک بود و نمیدونست چجوری درخواستشو رد کنه.. نمیتونست بی ادب باشه ولی حسی هم به کریس نداشت، شاید خوشتیپ باشه و اخلاق نسبتا خوبی هم داشته باشه ولی بوم یه نفر دیگه رو دوست داره.. اره همون یه نفر
+هیونگ... من..
~میتونی فکر کنی و بعدا جواب بدی عجله ای نیست!
بوم سرشو تکون داد شاید اینجوری بهتره
+میتونی همینجا نگه دا....
با دیدن یونجون که جلوی خونه به ماشینش تکیه داده بود و سیگار میکشید هول کرد
(لعنتی.. باید کاری کنم نبینتش.. چرا اخه اینقدر بدشانسمم!)
~اینجاست؟ اوه اون...
+نه یه خیابون اونور تره
بوم تمام سعیشو میکرد که جلوی دید کریسو بگیره و تا جای که میشد خم شد ولی انگار بی فایده بود
~اون یونجون نیست؟ خونه اونم همین اطرافه.
بوم کف دستشو به خاطر تلاشای بی فایدش کوبید به پیشونیش
+نمیدونم شاید...
کریس شیشه ماشینشو وقتی جلوی یونجون رسید پایین داد
~یونجون.. خونت اینجاست؟ یونجون با دیدن کریس سیگارشو زمین انداخت و با پاشنه کفشش لهش کرد هنوزم همون اخم همیشگی روی صورتش بود.. خب درسته اون هیچوقت ماشینشو جلوی خونه نگه نمیداشت و میبرد داخل پارکینگ ولی ایندفعه میخواست اینجا نگه داره و به کسی هم ربطی نداره
_اره... اینجاست
نگاهش هنوزم روی بوم بود و اون نگاه بومو اذیت میکرد پس سرشو به طرف دیگه برگردوند تا یونجونو نبینه
(وایسا ببینم اصلا چرا حس خیانت میکنم؟ به اون چه ربطی داره من با کریسم؟)
~پس بیشتر بهت سر میزنم.. فردا میبینمت!
_اوک
گفت و برای بار اخر چشم غره ای به کریس رفت
.
- ۳.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط