{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا از مرگ باکی نیست از سختیش می ترسم

مرا از مرگ باکی نیست از سختیش می ترسم

زمی خـوردن ندارم ترس از مستیش می ترسم

ندارم بیمی از دشـمن ز دست دوست می نالــم

ندارم شـکوه از بیگانـگان از خـویش می ترسم

نمی ترسم من از شــیر و پلنگ و حملـه گرگان

از آن گرگی کـه می پوشد لباس میش می ترسم

اگر عقــرب زند نیشـم نـدارم نوشی از دنبـــال

از آن نوشی که باشد در پیش صدنیش می ترسم

مرا با خانقاه و خرقـــــه درویش کـاری نیست

ولـی از نـا مسلمانـان نــــا درویـــش می ترسم

ز هــر گندم نمای جـــو فروشی دارم اندیشـــه

ز بدخـواهان در ظاهـــر ارادت کیش می ترسم

نمی ترسم من از ظلم و ندارم وحشت از ظالم

ز آه خـانمان ســــوز دلی دل ریــــش می ترسم
دیدگاه ها (۳)

یاد صحنه کمک کردن داروغه به رابین هود افتادم... ندارم بیمی ا...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسمندارم شکوه از بیگانگان...

من از عقرب نمیترسم،ولی از نیش می ترسمندارم شکوه از بیگانگان،...

من از عقرب نمیترسم،ولی از نیش می ترسمندارم شکوه از بیگانگان،...

من از عقرب نمیترسمولی از نیش می ترسم ندارم شِکوه از بیگانگان...

من از عقرب نمی ترسمولی از نیش میترسماز آن گرگی که می پوشدلبا...

من از عقرب نمی ترسمولی از نیش میترسماز آن گرگی که می پوشدلبا...

من از عقرب نمیترسمولی از نیش می ترسم ندارم شِکوه از بیگانگان...

من از عقرب نمیترسمولی از نیش می ترسم ندارم شِکوه از بیگانگان...

من از عقرب نمیترسمولی از نیش می ترسم ندارم شِکوه از بیگانگان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط