مدح تک یل علقمه عباس بن علی
مدح تک یل علقمه عباس بن علی
باز هم عطر ملیح تو رسید از سر راه
می وزد بوی خدا ازحرمت حضرت ماه
رجز حیدریت شهره ی در میدان است
تیغ برّان شما فلسفه ی توفان است
سرو رعنای تو ازبس به علی می ماند
مادرت پشت سرت نادعلی می خواند
تاکه بر صفحه ی ابروی تو چین می افتد
دشمنت یکسره از اوج زمین می افتد
تیغ برّنده تو میمنه خالی کرده
شیری و نعره ی تو میسره خالی کرده
دررجز خوانی خود مثل علی می مانی
« ها علیٌ بشرٌ کیف بشر » می خوانی
روی دستان شما بوسه ای از مهر ولیست
مشق شمشیر تو آقا چقدر شکل علیست
صاحب پرچمی و میر وسپهداری تو
تا به میدان بروی حیدر کراری تو
چشم وا کرده ای و طعنه ی بر ماه زدی
نقش روی علمت « نصر من الله » زدی
بچه شیر نر مولایی و کوه ادبی
در وقار و عظمت شهره وفخر عربی
دشمن از برق نگاه و رجزت می ترسد
تا که شمشیر علی در یَد تو می رقصد
اشک چشمان تو را شربت غم می بینم
« لا ء» ابروی تو را تیغ دو دم می بینم
اینکه « لاسیف » علی شهره ی عالم گشته
بوسه برپای شما زد کمرش خم گشته
صاحب حلم و حَشم ، بیرق و مشکی آقا
نمک روضه ای و ساقی اشکی آقا
بین چشمان شما نور خدا می بینم
چین ابروی تو را « حول ولا » می بینم
مظهر جود و صفایی و گل یاسمنی
کوه احسان شده ای بس که مریدحسنی
اینکه در هردوجهان این همه منصب داری
افتخاریست که از مکتب زینب داری
پیش چشمان علی نور دوعینی آقا
چقدر واله و شیدای حسینی آقا
تو امیر عرب و تک یل در علقمه ای
نه فقط ام بنین تو پسر فاطمه ای
« هیبت الله » ی و در واقع تویی گوهر ناب
مست چشمان تو گشتم به خدا حضرت آب
قمر بدر و حنین است تعجب نکنید
او علمدار حسین است تعجب نکنید
(مجیدقاسمی)
باز هم عطر ملیح تو رسید از سر راه
می وزد بوی خدا ازحرمت حضرت ماه
رجز حیدریت شهره ی در میدان است
تیغ برّان شما فلسفه ی توفان است
سرو رعنای تو ازبس به علی می ماند
مادرت پشت سرت نادعلی می خواند
تاکه بر صفحه ی ابروی تو چین می افتد
دشمنت یکسره از اوج زمین می افتد
تیغ برّنده تو میمنه خالی کرده
شیری و نعره ی تو میسره خالی کرده
دررجز خوانی خود مثل علی می مانی
« ها علیٌ بشرٌ کیف بشر » می خوانی
روی دستان شما بوسه ای از مهر ولیست
مشق شمشیر تو آقا چقدر شکل علیست
صاحب پرچمی و میر وسپهداری تو
تا به میدان بروی حیدر کراری تو
چشم وا کرده ای و طعنه ی بر ماه زدی
نقش روی علمت « نصر من الله » زدی
بچه شیر نر مولایی و کوه ادبی
در وقار و عظمت شهره وفخر عربی
دشمن از برق نگاه و رجزت می ترسد
تا که شمشیر علی در یَد تو می رقصد
اشک چشمان تو را شربت غم می بینم
« لا ء» ابروی تو را تیغ دو دم می بینم
اینکه « لاسیف » علی شهره ی عالم گشته
بوسه برپای شما زد کمرش خم گشته
صاحب حلم و حَشم ، بیرق و مشکی آقا
نمک روضه ای و ساقی اشکی آقا
بین چشمان شما نور خدا می بینم
چین ابروی تو را « حول ولا » می بینم
مظهر جود و صفایی و گل یاسمنی
کوه احسان شده ای بس که مریدحسنی
اینکه در هردوجهان این همه منصب داری
افتخاریست که از مکتب زینب داری
پیش چشمان علی نور دوعینی آقا
چقدر واله و شیدای حسینی آقا
تو امیر عرب و تک یل در علقمه ای
نه فقط ام بنین تو پسر فاطمه ای
« هیبت الله » ی و در واقع تویی گوهر ناب
مست چشمان تو گشتم به خدا حضرت آب
قمر بدر و حنین است تعجب نکنید
او علمدار حسین است تعجب نکنید
(مجیدقاسمی)
- ۷.۲k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط