به نام خدا

ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این بستان و این مستان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن

جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن

گر چه دزدان خصم روز روشنند
آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن

کعبه اقبال این حلقه است و بس
کعبه اومید را ویران مکن

این طناب خیمه را برهم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن

#مولانا
#دیوان_شمس
#غزل
؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی
#سرای_فارسی
#آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک
#حکایت
دیدگاه ها (۶)

ندانی که #ایران نشست منستجهان سر به سر زیر دست ِ منستهنر نزد...

باغبان گر پنج‌روزی صحبتِ گل بایدشبر جفایِ خارِ هجران #صبرِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط