شعر شهادت امام جواد(ع)
شعر شهادت امام جواد(ع)
زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان را
طوری که حتی تار دیدی این و آن را
وقت زمین افتادنت احساس کردی
در باغ سرسبز تنت رنگ خزان را
درگوشه ی حجره به خودپیچیدی از درد
یعنی چشیدی درد تلخ استخوان را
مثل عمو جانت حسن آزار دیدی
از بس شنیدی از خودی زخم زبان را
این زن که دست جعده رااز پشت بسته
جاری نمود اشک زمین و آسمان را
از او تقاضای دو قطره آب کردی
وقتی تماشا کرد خشکی دهان را ...
... درپیش چشمت آب ها رابر زمین ریخت
سوزاند قلب مادری قامت کمان را
باهلهله ... با کف زدن ... با پای کوبی
مانند عاشورا ورق زد داستان را
هرچند که لب تشنه جان دادی ولیکن
دیگر ندیدی رنگ و روی خیزران را
شکر خدا بالای بام آماده کردند
بال کبوترها برایت سایه بان را
دور و بر تو جز کبوترها نبودند
دیگر ندیدی خولی و شمر و سنان را
با نعل اسب از تو پذیرایی نکردند
دیگر نخوردی ضربه های ناگهان را
سلام الله علی رأس الحسین
تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیست
آنچه غم با دل ما کرد نمی دانی چیست
شب به باران نزدی تا که سحر برگردی
چتربارانی و شبگرد نمی دانی چیست
کوه قبل از فورانش به خودش می لرزد
لرزه بر شانه ی یک مرد نمی دانی چیست
کنده ای بودم و تبدیل به تابوت شدم
آنچه قسمت سرم آورد نمی دانی چیست
از غمم هرچه بگویم تو نخواهی دانست
تو که عاشق نشدی درد نمی دانی چیست
به به.
از اول خاکم از خــاک علـــــی(ع) بود
خدا آب محبت را بیفزود
که نوح و موسی و عیســی و داوود
وحتی خضر را دیــــــــــدم که فرمود:
"تمام لذت عمرم همــــــــــین است
که مولایم امیرالمومنـــــــــین است
زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان را
طوری که حتی تار دیدی این و آن را
وقت زمین افتادنت احساس کردی
در باغ سرسبز تنت رنگ خزان را
درگوشه ی حجره به خودپیچیدی از درد
یعنی چشیدی درد تلخ استخوان را
مثل عمو جانت حسن آزار دیدی
از بس شنیدی از خودی زخم زبان را
این زن که دست جعده رااز پشت بسته
جاری نمود اشک زمین و آسمان را
از او تقاضای دو قطره آب کردی
وقتی تماشا کرد خشکی دهان را ...
... درپیش چشمت آب ها رابر زمین ریخت
سوزاند قلب مادری قامت کمان را
باهلهله ... با کف زدن ... با پای کوبی
مانند عاشورا ورق زد داستان را
هرچند که لب تشنه جان دادی ولیکن
دیگر ندیدی رنگ و روی خیزران را
شکر خدا بالای بام آماده کردند
بال کبوترها برایت سایه بان را
دور و بر تو جز کبوترها نبودند
دیگر ندیدی خولی و شمر و سنان را
با نعل اسب از تو پذیرایی نکردند
دیگر نخوردی ضربه های ناگهان را
سلام الله علی رأس الحسین
تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیست
آنچه غم با دل ما کرد نمی دانی چیست
شب به باران نزدی تا که سحر برگردی
چتربارانی و شبگرد نمی دانی چیست
کوه قبل از فورانش به خودش می لرزد
لرزه بر شانه ی یک مرد نمی دانی چیست
کنده ای بودم و تبدیل به تابوت شدم
آنچه قسمت سرم آورد نمی دانی چیست
از غمم هرچه بگویم تو نخواهی دانست
تو که عاشق نشدی درد نمی دانی چیست
به به.
از اول خاکم از خــاک علـــــی(ع) بود
خدا آب محبت را بیفزود
که نوح و موسی و عیســی و داوود
وحتی خضر را دیــــــــــدم که فرمود:
"تمام لذت عمرم همــــــــــین است
که مولایم امیرالمومنـــــــــین است
- ۲.۲k
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط