برای خدا که کاری نداشت
برای خدا که کاری نداشت
اگر تو زودتر می آمدی یا من ،
دیرتر گذرم به این زمین نکبتی می افتاد
برای خدا که کاری نداشت !
اگر اول ... تو مرا می دیدی
یا من ... فقط و فقط تو را می دیدم
یا من ... هرگز تو را نمی دیدم
نه ... برای خدا کاری نداشت !
یک دل سوخته ... کمتر
یک زجر کشیده ... کمتر
به کجای قبای این دنیای لعنتی
برمی خورد ؟
برایش کاری نداشت ...
اما نکرد ... اما نکرد ...
نه تو را زودتر آورد
نه مرا دیرتر !
نه تو اصلا مرا دیدی !
نه من فقط تو را !
و نه گذاشت کور شوم
تا اصلا نبینمت
فقط گذاشت
که ناوقت ... عاشقت شوم !
بی ربط ... عاشقت شوم !
ممنوع ... عاشقت شوم !
تا من بیچاره فقط زجر بکشم
شاید ... شاید
پازل خدا زجر کشیدن مرا کم داشت ...
اگر تو زودتر می آمدی یا من ،
دیرتر گذرم به این زمین نکبتی می افتاد
برای خدا که کاری نداشت !
اگر اول ... تو مرا می دیدی
یا من ... فقط و فقط تو را می دیدم
یا من ... هرگز تو را نمی دیدم
نه ... برای خدا کاری نداشت !
یک دل سوخته ... کمتر
یک زجر کشیده ... کمتر
به کجای قبای این دنیای لعنتی
برمی خورد ؟
برایش کاری نداشت ...
اما نکرد ... اما نکرد ...
نه تو را زودتر آورد
نه مرا دیرتر !
نه تو اصلا مرا دیدی !
نه من فقط تو را !
و نه گذاشت کور شوم
تا اصلا نبینمت
فقط گذاشت
که ناوقت ... عاشقت شوم !
بی ربط ... عاشقت شوم !
ممنوع ... عاشقت شوم !
تا من بیچاره فقط زجر بکشم
شاید ... شاید
پازل خدا زجر کشیدن مرا کم داشت ...
- ۸۵۷
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط