{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب ، آغازِ درد نیست ...

شب ، آغازِ درد نیست ...
درد ، دقیقا جایی شروع می شود ؛
که بعضی آدم هایِ رفته را هر ثانیه در ذهنت تکرار می کنی ...
آدم هایی که مدت هاست در کمالِ بی انصافی ،
میانِ بلاتکلیفیِ دیروز رهایت کردند ...
تا صبح همپایِ بی قراری ات اشک می ریزی و خاطراتِ لامذهبت را شماتت می کنی ...
و مشکل اینجاست که نمی شود یقه ی آدمی که خیلی وقت است رفته را بگیری
و برایِ شکستنِ وفایی که قولش را نداده سرزنشش کنی ...
درد تویی ...
تویی که ساده دل می بندی ...
تویی که فراموش کردن بلد نیستی ...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

شب ، آغازِ درد نیست ...درد ، دقیقا جایی شروع می شود ؛که بعضی...

شب آغاز درد نیست... درد دقیقا در جایی شروع میشودکه بعضی آدم ...

شب ، آغازِ درد نیست ...درد ، دقیقا جاے شروع مے شود ؛ڪہ بعضے ...

شب ، آغاز درد نیست ... درد ، دقیقا جای شروع میشه ؛ ڪه بعضی آ...

شب ، آغاز درد نیست ...درد ، دقیقا جای شروع میشه ؛ڪه بعضی آدم...

شب ، آغاز درد نیست ...درد ، دقیقا جای شروع میشه ؛ڪه بعضی آدم...

شب ، آغازِ درد نیست !درد ، دقیقا جایی شروع می شود ؛ که بعضی ...

شب ، آغازِ درد نیست !درد ، دقیقا جایی شروع می شود ؛ که بعضی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط