{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها با فکر او دیوانهام شب بیشتر

روزها با فکر او دیوانه‌ام، شب بیشتر
هر دو دلتنگ همیم، اما من اغلب بیشتر
باد می‌گوید که او آشفته گیسو دیدنی‌ست
شانه می‌گوید که با موی مرتب بیشتر
تا مرا بوسید گفتم: آه ترکم کن، برو
عمق هذیان می‌شود با سوزش تب بیشتر
حرف‌هایش از نوازش‌های او شیرین‌تر است
از هر انگشتش هنر می‌ریزد از لب، بیشتر
یک اتاق و لقمه‌ای نان و کمی آغوش او
من چه می‌خواهم مگر از این مکعب بیشتر؟
دیدگاه ها (۵۳)

دلم گرفته، به دلتنگیِ شبانه قسمبه گیسوان سیاه تو روی شانه قس...

ز شبی من گله دارم گله از هر چه یقین شدبه یکی دست توانا به ...

خسته از این ایل و‌ تبارم هنوزمن که تعلق به تو دارم هنوزماه ب...

امشـب دلمنہ تـو را می خـواهد و نہ آمدنت راامشـب دلم فقط یڪ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط