{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح از خواب بیدار می‌شوی و صورت نشسته زره جنگ می‌پوشی و آ

صبح از خواب بیدار می‌شوی و صورت نشسته زره جنگ می‌پوشی و آغاز به جنگیدن می‌کنی ...
با لشکرِ غم‌ها ، لشکرِ دلتنگی‌ها ، لشکرِ نگرانی ‌های آینده ، لشکرِ خاطرات ، لشکرِ گذشته ، لشکرِ نیازهای عاطفی ، لشکرِ مادیات ، لشکرِ شکست‌ها و اصلاً گاه لشکرِ خوشبختی‌ها و پیروزی‌ها ...
یک‌ روزهایی آدم به خودش می‌آید و می‌بیند آنقدر درگیر جنگ بوده که خودش را فراموش کرده ‌است!
وسطِ این همه جنگ ، یک روز دلمان برای خودمان تنگ می‌شود ...
به آینه نگاه می‌کنیم و بعد خودمان را می‌بینیم که با بُغض ‌می‌گوید که " فلان فلان شده ، مگر برای من نمی‌جنگی؟ پس چرا من را نمی‌بینی؟!
چرا من را فراموش می‌کنی؟!
چرا وسطِ جنگ من را گُم می‌کنی؟!
چرا اصلاً به من شمشیر می‌زنی؟ "
الحق که بدترین نوع دلتنگی این است که آدم دلش برای خودش تنگ شود ...
این دلتنگیِ کذایی از دلتنگی برای مادر و پدر هم بدتر است...
یک‌ روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم
دستِ خودمان را بگیریم و ببریم گردش به صرفِ بستنی و چلوکباب ، بی هیچ جنگ و هیاهو..l
دیدگاه ها (۱۱)

زیرو رو کردن همه چیز یکی از علایق ما آدمهای ِ مدرن و امروزی ...

ترک کردن را خوب یاد گرفته ام... از زمانی که یادم هست مشغول ت...

بگذارید همه چیز در دنیا نا عادلانه تقسیم شودبگذارید داشته ها...

میدانی؟تازگی ها زندگی جوری شده است که از کسی توقع نداشته باش...

تمامِ روز خودم را با هر چیزی سرگرم می‌کنم؛با شلوغی، با آدم‌ه...

گاهی آدم‌ها دنبال زیبایی نمی‌گردن، دنبال آرامشی می‌گردن که ا...

---گاهی آدم یکی را آنقدر دوست دارد که دیگر هیچ‌کس شبیه او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط