يه شب ميخواستم برم عروسى يكى از دوستام داشتم جلو آينه خود
يه شب ميخواستم برم عروسى يكى از دوستام داشتم جلو آينه خودمو صاف و صوف ميكردم كه مامانم اومده ميگه:انقد به خودت نرس يه وقت عروس تورو با دوماد اشتباه ميگيره اونوقت بدبخت ميشم. عروسو كجاى دلم بذارم هان???!!!
صداى بچه هاتو چيكار كنم!!!!! زنتو به چى حواله بدم!! حتما بعدش ميخواى با ما زندگى?!!
خرجتو از كجا بيارم!! اخه بابات بايد چقد كار كنه!!!!
اصلان تو غلط ميكنى مى خواى برى عروسى بيا برو فرشارو بشور!!!!!!!!!!!!
به خدا بعده عمرى عروسى خواستم برما!!!!!!
حالا خداييش از دختراى خوب كسى قصد ازدواج نداره??
صداى بچه هاتو چيكار كنم!!!!! زنتو به چى حواله بدم!! حتما بعدش ميخواى با ما زندگى?!!
خرجتو از كجا بيارم!! اخه بابات بايد چقد كار كنه!!!!
اصلان تو غلط ميكنى مى خواى برى عروسى بيا برو فرشارو بشور!!!!!!!!!!!!
به خدا بعده عمرى عروسى خواستم برما!!!!!!
حالا خداييش از دختراى خوب كسى قصد ازدواج نداره??
- ۱.۵k
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط