تکپارتی ....

تکپارتی ....

( بیبی لیدی اسماته اذیت میشی چشمات کور نمیشه ... نخون .. )

ویو ات ...
نامی باهام قهره ...
سره چی .. هه سر اینکه فکر میکنه تولدش رو یادم نیست ...
من یادمه اون خیلی زود قضاوت میکنه ...
قرار بود دیشب براش جشن بگیریم
ولی اقااا چصصصص
کرده بود نیومد ...
خب واسه همین منم باهاش چصم ...

ویو نامی ....
دیشب تولدم بود همه اعضا بهم تبریک گفته بودن بجز ات ... ازم خواسته بود برم یه ویلا ولی غرورم رو له نکردم و نرفتم الانم باهام چصهه
الانم نمیدونم باید من از دلش در بیارم یا اون ...
یکم تحریک شده بودم تازه فیلم ۳۶۵ روزم دیده بودم بدتر شده بودم....
یه فکری به ذهنم رسید ....

نامی : اتتت ... اتتت
ات : بلهههه ...
نامی : بیا پااییننن کارت داااررممم....
اتت : ....
ویو ات ..
با خودم فکر کردم گفتم شاید باهام اشتی کرد به خاطر همین رفتم پایین اما بیشتر به خاطر این رفتم که بدون بغلش نمیتونستم بخوابم ....( هه کجاشو دیدیی خواهرممم )
پاییین ...
نامی : ات .. من معذرت میخوام اعضا بهم زنگ زدن و گفتن تو جشن گرفتی ...
ولی من قهر‌ بودم چون وقتی همه اعضا بهم تبریک گفتن تو نگفتی ناراحت شدم و فکر کردم یادت نیست ...
من ... من واقعا متاسفم ...
ات : خببببب ... اممم ... باید یه کار کنی تا ببخشمت ..
نامی : چیکار ؟؟
ات : بیای الان پیتزا سفارش بدیم و همراهش فیلم ببینیم ...
نامی تو ذهنش ...
عالیه الان بهترین موقست ...
نامی : باشه من موافقم ...
من غذا ها رو سفارش میدم توهم فیلم انتخاب کن ..
۱۵ دیقه بعد ...
دیریرینگگگ دیریرینگگگ ( زنگ در )
نامی : من میرم ...
ات : باشه ...
نامی : ات فیلم اتخاب کردی ...؟
ات : نههه هرچی میگردم همش فیلمای مثبت ۱۸ هست مجوریم اونارو ببینیم ...
نامی از خدا خواسته : اشکال ندارههه
من فیلم ۳۶۵ روز رو دارم میخوای اونو بزاریم ؟
ات : امم ... فکر بدی نیست
نامی : اوکی ولی ... تو برو اسپیلت رو روشن کن تا من غذا ها رو بیارم ....
ات بدون اینکه از اینده خبر داشته باشه : باشه
ویو نامی : الان بهترین وقته و پودر تحریک کننده رو از تو کابینت اورد و ریخت رو پیتزا و سیب زمینی و از اونجایی که میدونست ات اگه تحریک شه میره تو استخر تو استحر هم پودر تحریک کننده ریخت ...

ویو بعدا ( چیزی به ذهنم نرسید )
ویو ات : وستای فیلم بودیم که س.ک.س شروع شد ...
عرق کرده بودم و گرمم شده بود ...
ات : وای نامی چقدر گرمه پاشو یکم بریم تو استخر ...
نامی از حدا خواسته : قبول
...
( خواهران لطفا با صف منظم و چادر های ست به کامنت ها بیایید )
دیدگاه ها (۱۴)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

پارت 42 رمان عشق مدرسه ای بعد 25 دقیقه دیگه فرنی ات حاظر میش...

ازدواج اجباری

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

تک پارتی نامی»»*به مناسبت تولدشش🎀*همجا سکوته خیلی مرگ باری د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط