روزی کسی از من پرسید

روزی کسی از من پرسید
(چگونه نویسندگی را دوست داری ؟ در صورتی که کاری بیهوده است و جز خسته کردن دستت کاری دیگر ندارد )
من در جواب او کمی درنگ کردم ولی بعد لبخندی زدم و در پاسخ او این چنین گفتم ؛
(چگونه است که بعضی از ما تشنه آب می شویم !
چگونه است که ما هوس غذایی لذیزمی کنیم و آن را می خوریم ؟
چگونه است که ما دلمان می خواهد به جنگلی برویم و هوای مرطوب آن را درون ریه هایمان جاری کنیم .
چون دلمان می خواهد .
من عاشق نویسندگی هستم چون احساسات و کلماتِ تشنه ام را که منتظر دیده شدن هستن روی کاغذ
می نویسم .
این گونه است که زندگی من جریان دارد و من از این کار سیر نمی شوم .هیچ وقت.....
《دل .گون》
دیدگاه ها (۱۸)

*از وقتی لاکچری شدیم*محبت هایمان ظاهری شدند و دسته گل‌هایمان...

بزرگسالی این شکلیه که شاید غمگین نباشی ولی دیگه خیلی‌ام خوشح...

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

داستان کودکانه «ماجراجویی در جنگلِ کلمات» به نویسندگی رزیتا ...

🔻علی افشاری (جمهوری‌خواه):🔸ترامپ پس از آنکه با موج گستردهٔ م...

🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط