{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و امروز

و امروز
آنقدر شفافیم
که قاتلان درونمان پیداست
و دریای شهرمان
آنقدر خسته ست
که عنکبوت
بر موج هایش تار می بندد
کاش کسی این مارها را عصا کند
وکاش آنکه استخوان هایم را می جوید
شعرهایم را از بر نبود

زنبورها را مجبور کرده ایم
از گلهای سمّی
عسل بیاورند.
و گنجشکی که سالها
بر سیم برق نشسته
از شاخه درخت می ترسد
با من بگو
چگونه بخندم
وقتی که دور لب هایم را مین گذاری کرده اند

ما
کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم
این بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند

از کتاب:سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند

گروس_عبدالملکیان
دیدگاه ها (۹)

📜 #گروس_عبدالمالکیانو امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درونمان...

.زنبورها را مجبور کرده‌ایماز گل‌های سمی عسل بیاورندو گنجشکی ...

زنبورها را مجبور کرده ایم ،از گلهای سمی عسل بیاورند ...!و گن...

زنبورها را مجبور کرده ایم،...از گل های سمی عسل بیاورند !!!و ...

زنبورها را مجبور کرده‌ایم ،از گل‌های سمی عسل بیاورند !و گنجش...

زنبورها را مجبور کرده ایم،از گلهای سمی عسل بیاورند !!و گنجشک...

من را برای خودت می خواستی ...من اما ،فکر می کردم من را برای ...

همراهش ، دل به مردی می بندد وبه امید ساختن یک خانه ، خلاصه :...

گریه نکن عروسک. همبازی‌ات، گم نشده. هم‌بازی‌ات نمرده. گریه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط