شهر تاریک است

شهر تاریک است
در غروبی تلخ جا مانده ام

آوازی از حسرت
در گوشم هیاهو انداخته است

و پرنده ی خاطرات
خود را به دیواره ها
می کوبد

" یاد تو "
روبرویم نشسته
و تنهایی ام را تماشا میکند

دستانم را در تاریکی دراز میکنم
تا تو را از قاب رویاها بردارم

اما در غبار زمان گم میشوی
آه میکشم تو را

آنگاه ، قطره اشکی
رد پای رویا را میشوید

سکوت می کنم
و در خود غرق میشوم

روزه ی انتظار گرفته ام
هر گاه آمدی ، " با هم "
عشق را
افطار خواهیم کرد.
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
دیدگاه ها (۴)

میشوم جام شرابت تو شرابم میشویغرق رویای تو میگردم سرابم میشو...

آنچنان زیبا تو❤ میخندی ڪه جادو میشوممثل یڪ ڪودڪ دمادم پر هیا...

‌آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاه...

🔶 ای که یاقوت لبت دل میبرد از جان من🔷 باز هستی مایه ی آرام...

تـوچه ‌‌‌کردی" که‌ دلم را به‌ تنم لرزاندییک‌شبه‌‌ آمدی ‌وُ د...

#چقدر_ گفتمچقدر گفتم عزیزم سکوتِ شب ها راصدای گریه ‌ی اسبان ...

تـو چہ ‌‌‌کردے" کہ‌ دلم را' بہ‌ تنم لرزاندییک‌شبہ‌‌ آمدی ‌وُ...

#خدایـــــــــــــــاحال عجیبــــــــــــی دارم گاهی اشـــــ...

بوسه ات مرحله ی پر هیجانی دارد! چشم و ابروت عجب تیر و کمانی ...

از غم خبری نبود اگر عشق نبوددل بود ولی چه سود اگر عشق نبودبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط