بدون مخاطب...

بدون مخاطب...
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی
و سفر را
من او را دوست داشتم

او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک
و صدایِ بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم

او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه
و سیگار را
من او را دوست داشتم

او باران را دوست داشت
پاییز را
و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم

من او را دوست داشتم
من‌
او را دوست داشتم
و او
شنیدنِ این جمله را

حامد نیازی
دیدگاه ها (۱۷)

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

میدان نقش جهان

او شعر را دوست داشت خیال پردازی و سفر را،من...او را دوست داش...

او شعر را دوست داشتخیال پردازی و سفر را،من...او را دوست داشت...

او شعر را دوست داشتخیال پردازی و سفر را،من...او را دوست داشت...

🩷🌺#شیشه‌عطرِ‌بهار‌لبِ‌دیوار‌شکست🌺🩷او #شعر را دوست داشتخیال پ...

او شعــر را دوست داشتخیال پردازے و سفــر را،من...او را دوست ...

❤ ️❤ ️صدایِ تو از میانِ آینه می آیدو می اندیشم...چگونه در دل...

🧡🍂#پاییز‌تن‌طلایی🍂🧡یک #شب دست میبرم به شعرهایی که برای #چشم ...

می خواهم از نگاه تو هر اتفاق راهر اتّفاق تازه و دور از فراق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط