𝕊𝕚𝕩 𝕡𝕒𝕣𝕥🌻✨️
𝕊𝕚𝕩 𝕡𝕒𝕣𝕥🌻✨️
𝕁𝕚𝕟𝕖 𝕙𝕠𝕡𝕖𝕣⭐️
از زبان ویل:
ویل:من؟؟
خم شد و لبانم را بوسید و حتی کنار هم نمیرفت
مایک:چه غلطی کردید
ال:عزیزم اشکال....
سپس مایک هالی را هل داد و به من زل زد
مایک:خاک بر سر دوتاتون
هالی:آقاییمو اذیت نکن
مایک:خفه شو
ال:عزیزم آروم باش من تازه اومدم
ویل:من مگه بوسش کردم؟؟؟؟
هالی:من مستیم پرید میتونم با ویل حرف شخصی بزنم
مایک:نچ
ال:بزار برن
مایک:برین خب
بعد هالی محکم دستم را گرفت و کشید
هالی:ما میریم بیرون
در خانه را باز کرد و از خانه بیرون رفته و شروع به قدم زدن کردیم.
ویل:چرا اینکارو کردی
سکوت مطلق بود
هالی:چون دوست دارم!
لحظه ای توقف کرد و با چشمان گریان من را نگاه کرد
ویل:من ازت بزرگترم
هالی:مهم نیست
دوباره من را بوسید
لحظه ای از او جدا شدم و نگاهی به او انداختم منم او را واقعا دوست داشتم و دوباره او را بوسیدم
ادامه دارد🌻
𝕁𝕚𝕟𝕖 𝕙𝕠𝕡𝕖𝕣⭐️
از زبان ویل:
ویل:من؟؟
خم شد و لبانم را بوسید و حتی کنار هم نمیرفت
مایک:چه غلطی کردید
ال:عزیزم اشکال....
سپس مایک هالی را هل داد و به من زل زد
مایک:خاک بر سر دوتاتون
هالی:آقاییمو اذیت نکن
مایک:خفه شو
ال:عزیزم آروم باش من تازه اومدم
ویل:من مگه بوسش کردم؟؟؟؟
هالی:من مستیم پرید میتونم با ویل حرف شخصی بزنم
مایک:نچ
ال:بزار برن
مایک:برین خب
بعد هالی محکم دستم را گرفت و کشید
هالی:ما میریم بیرون
در خانه را باز کرد و از خانه بیرون رفته و شروع به قدم زدن کردیم.
ویل:چرا اینکارو کردی
سکوت مطلق بود
هالی:چون دوست دارم!
لحظه ای توقف کرد و با چشمان گریان من را نگاه کرد
ویل:من ازت بزرگترم
هالی:مهم نیست
دوباره من را بوسید
لحظه ای از او جدا شدم و نگاهی به او انداختم منم او را واقعا دوست داشتم و دوباره او را بوسیدم
ادامه دارد🌻
- ۴۸۰
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط