{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقت پیش یهو مغزم اینو استفراغ کرد

چند وقت پیش یهو مغزم اینو استفراغ کرد
شعر که نیست
نمیدونم چیه
ولی توش احساس کاشتم
با احساس خونده بشه لدفن

و تویی ک همچون خمیاااااازه از دهان دلم آویزانی...
بیدار کن مرا ب تلنگر چشمانت....
عجله کن!!
عجله کن و بیدار کن مرا
از این کابوس دم صبح...
که نه تعبیر میشود....
نه تعبیر دارد....
ونه من دلخوشم ب تعبیرش....
بیدار کن و بگذار تعریف نکنم این تجاوز کلمات را ب حریم مغزم!!!!!
و منی که دوباره آویزان میشم از چوب لباسی چشمانت،بدون توجه!
و منی که دمده میشوم به تن نگاهت....
و دیگر زار میزنم به تنت...
و چشمانت...
میدانم!
میدانم، که دلت هوای برند جدیدی را کرده.....!

sadsunset
دیدگاه ها (۲۴)

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اندمردم صدای آمدنت راشنیده اندزیب...

من زخم های بی نظیری به تن دارم....اما تو!!!! مهربان ترینشان ...

نقاشی خودم :)))))چطوره!؟!؟

آهای عشقمبه خواستهایت رسیدی؟هوسهایت ب ته کشید؟لب های دیگران ...

🌹❤️🌹

🌹❤️🌹

لا شيء يضاهي رائحة من نُحبولو إعتصرت فرنسابأكملها في قنينة ع...

ما با این آهنگ هابزرگ شدیم یادش بخیر ♥😍تقدیم نگاه قشنگتون مه...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط