پست جدید نامجون داخل ویورس:
پست جدید نامجون داخل ویورس:
سلام.
توی این روز زیبا، بعد از مدتها دارم نامه مینویسم. راستش جملهی «کسی، آدم دیگهای رو نجات داده» رو چندان دوست ندارم و واقعاً هم بهش باور ندارم؛ اما از اونجا که گاهی این افتخار رو دارم که همچین حرفهایی بشنوم، با خودم فکر میکنم شاید شما هم من رو نجات داده باشین.
سعی میکنم زندگی سادهتر، متواضعتر، و شاید حتی شجاعانهتر از گذشته داشته باشم. دیگه خیلی کمتر داخل احساسات و خاطراتم غرق میشم؛ اما دنیا هنوز غمگینه و انگار هرچقدر هم روزهای شاد بیان، کاری از دستمون برنمیاد. شاید هم دلیلش این باشه که من بیشازحد خوشحالم.
من کلمات زیادی گفتم و صداهای زیادی ساختم. نمیدونم کدوم ملودی و تکه سنگ به شما رسیده، شمایی که الان اینجایین؛ اما به نظر میرسه همیشه من همون کسیم که میفرسته و پرتاب میکنه؛ همونطور که سیزده سال پیش بودم و در آینده هم خواهم بود. البته اگه کسانی باشن که هنوز صدام رو بشنون.
سلام.
توی این روز زیبا، بعد از مدتها دارم نامه مینویسم. راستش جملهی «کسی، آدم دیگهای رو نجات داده» رو چندان دوست ندارم و واقعاً هم بهش باور ندارم؛ اما از اونجا که گاهی این افتخار رو دارم که همچین حرفهایی بشنوم، با خودم فکر میکنم شاید شما هم من رو نجات داده باشین.
سعی میکنم زندگی سادهتر، متواضعتر، و شاید حتی شجاعانهتر از گذشته داشته باشم. دیگه خیلی کمتر داخل احساسات و خاطراتم غرق میشم؛ اما دنیا هنوز غمگینه و انگار هرچقدر هم روزهای شاد بیان، کاری از دستمون برنمیاد. شاید هم دلیلش این باشه که من بیشازحد خوشحالم.
من کلمات زیادی گفتم و صداهای زیادی ساختم. نمیدونم کدوم ملودی و تکه سنگ به شما رسیده، شمایی که الان اینجایین؛ اما به نظر میرسه همیشه من همون کسیم که میفرسته و پرتاب میکنه؛ همونطور که سیزده سال پیش بودم و در آینده هم خواهم بود. البته اگه کسانی باشن که هنوز صدام رو بشنون.
- ۸۹
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط