عضو جدید اژانس یک گربه هست پارت
عضو جدید اژانس یک گربه هست؟! ( پارت ۹ )
*سکووووووووت*
یونا: اوی! مثلا گفتم نترسین! ( عربده )
نائومی: اههههههههههه یا خداااااااااا این چیه تو چی هستی؟
یونا ( همچنان با عربده ): هیییی! گوشامو کر کردی!
یوسانو: صبر کن ببینم تو الان گربه ای یا ادم؟
یونا: خببببب... من یه گربینه هستم👍
یوسانو: واو... عجب اسمی...
یونا: مشکلی داری؟💢
یوسانو: نه....
نائومی: صبر کن نکنه تو موهبت دار هستی؟
یونا: هننن؟! اون دیگه چه سمیه؟
اتسوشی: یعنی واقعا نمیدونی؟
یونا: نه😑
نائومی: ولی خب تو میتونی به گربه تبدیل بشی و هم به انسان، این صد در صد یک موهبت هستش!
یوسانو: موافقم از همون اول شک داشتم، چون رنگت طبیعی نبود....
یونا ( تو ذهنش ): موهبت چیه... اینا دارن درباره چی حرف میزنن؟😑😑😑
اتسوشی: امممم.... الان تمام این مدت من با خودم یک دختر اینور اونور تو بغلم میبردم؟! ( کمی خجالت زده )
یونا: نه اونموقع فرق داره!
یوسانو: اونوقت چه فرقی؟
یونا: اونموقع گربه بودم نه ادم!👍
یوسانو: اینم شد دلیل؟
یونا ( با غرولند ): مشکلی هست؟! خیلی هم دلیل قانع کننده ایه!
نائومی: اوه! وایسا ببینم تو قبلا اسمی داشتی؟ قبل از اینکه یونا رو برات انتخاب کنم...
یونا: اممممم... خب اره... ولی یونا قشتگ تره همینطوری صدام کنین....
اتسوشی: الان چی؟ هنوز اینجا میمونی؟
یونا: با این پا میتونم جایی برم ( همین دو دقیقه پیش میخواستی فرار کنی😑 )
یونا کمی کش و قوس میره و از میز پایین میاد
یونا لنگ لنگان کمی میره نزدیک اتسوشی و نائومی
یونا: خب بهتره وقتی اینجام گربه بمونم.... گربه بودن رو هم ترجیح میدم😏
بعد دوباره با یک پووووف گربه میشه و میپره بغل نائومی
پایان پارت ۹
*هعیییییی بچه ها ایده هام ته کشید کسی ایده ای میداره؟😭😭
یونا: چه بهتر شاید بدبختم نکنی!
من: خفه!💢*
*سکووووووووت*
یونا: اوی! مثلا گفتم نترسین! ( عربده )
نائومی: اههههههههههه یا خداااااااااا این چیه تو چی هستی؟
یونا ( همچنان با عربده ): هیییی! گوشامو کر کردی!
یوسانو: صبر کن ببینم تو الان گربه ای یا ادم؟
یونا: خببببب... من یه گربینه هستم👍
یوسانو: واو... عجب اسمی...
یونا: مشکلی داری؟💢
یوسانو: نه....
نائومی: صبر کن نکنه تو موهبت دار هستی؟
یونا: هننن؟! اون دیگه چه سمیه؟
اتسوشی: یعنی واقعا نمیدونی؟
یونا: نه😑
نائومی: ولی خب تو میتونی به گربه تبدیل بشی و هم به انسان، این صد در صد یک موهبت هستش!
یوسانو: موافقم از همون اول شک داشتم، چون رنگت طبیعی نبود....
یونا ( تو ذهنش ): موهبت چیه... اینا دارن درباره چی حرف میزنن؟😑😑😑
اتسوشی: امممم.... الان تمام این مدت من با خودم یک دختر اینور اونور تو بغلم میبردم؟! ( کمی خجالت زده )
یونا: نه اونموقع فرق داره!
یوسانو: اونوقت چه فرقی؟
یونا: اونموقع گربه بودم نه ادم!👍
یوسانو: اینم شد دلیل؟
یونا ( با غرولند ): مشکلی هست؟! خیلی هم دلیل قانع کننده ایه!
نائومی: اوه! وایسا ببینم تو قبلا اسمی داشتی؟ قبل از اینکه یونا رو برات انتخاب کنم...
یونا: اممممم... خب اره... ولی یونا قشتگ تره همینطوری صدام کنین....
اتسوشی: الان چی؟ هنوز اینجا میمونی؟
یونا: با این پا میتونم جایی برم ( همین دو دقیقه پیش میخواستی فرار کنی😑 )
یونا کمی کش و قوس میره و از میز پایین میاد
یونا لنگ لنگان کمی میره نزدیک اتسوشی و نائومی
یونا: خب بهتره وقتی اینجام گربه بمونم.... گربه بودن رو هم ترجیح میدم😏
بعد دوباره با یک پووووف گربه میشه و میپره بغل نائومی
پایان پارت ۹
*هعیییییی بچه ها ایده هام ته کشید کسی ایده ای میداره؟😭😭
یونا: چه بهتر شاید بدبختم نکنی!
من: خفه!💢*
- ۵.۱k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط