عاشق دیوانه p28
بعد از چند دقیقه همه داشتن و کیک میخوردن و حرف میزدن.
لینو: هان ممنون ولی لطفااا دیگه اینجوری منو سوپرایز نکن نزدیک بود سکته کنم!
هان: باشه عشقمم *با یکم خنده*
سونگمین: لینو ولی قیافت خیلی خوب بود وقتی کیک رو برات اوردیم!!
چان میخنده
چان: اینجوری بودی که وادا فاک
لینو: زهر!
بقیه بیشتر خندیدن و بعد از نیم ساعت مهمونی تموم میشه و مهمونا میرن.
لینو: بیبی گشنته؟
هان: نه ولی خوراکی موخامم
لینو: باشه کوچولو الان برات میارمم
لینو پیشونی هان رو میبوسه و میره اشپزخونه.
هان: بستنی یادت نرههه !!
لینو: باشه شکموو!
لینو با خوراکی میاد و کنار هان میشینه.
لینو: تا زمان خواب خیلی مونده..فیلم ببینیم؟؟
هان: ارههه
لینو فیلم میزاره و باهم خوراکی میخوردن و فیلم میبینن و بعد از ۴۰ دقیقه هان خوابش میبره توی بغل لینو
لینو: هان ممنون ولی لطفااا دیگه اینجوری منو سوپرایز نکن نزدیک بود سکته کنم!
هان: باشه عشقمم *با یکم خنده*
سونگمین: لینو ولی قیافت خیلی خوب بود وقتی کیک رو برات اوردیم!!
چان میخنده
چان: اینجوری بودی که وادا فاک
لینو: زهر!
بقیه بیشتر خندیدن و بعد از نیم ساعت مهمونی تموم میشه و مهمونا میرن.
لینو: بیبی گشنته؟
هان: نه ولی خوراکی موخامم
لینو: باشه کوچولو الان برات میارمم
لینو پیشونی هان رو میبوسه و میره اشپزخونه.
هان: بستنی یادت نرههه !!
لینو: باشه شکموو!
لینو با خوراکی میاد و کنار هان میشینه.
لینو: تا زمان خواب خیلی مونده..فیلم ببینیم؟؟
هان: ارههه
لینو فیلم میزاره و باهم خوراکی میخوردن و فیلم میبینن و بعد از ۴۰ دقیقه هان خوابش میبره توی بغل لینو
- ۱.۳k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط