{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 57 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


دختر پوزخنده عصبی زد و برای کنترل خشمش نفس عمیقی کشید و بعد با لبخند ریزی که بیشتر شبیه پوزخند‌ بود گفت
ویوا : اوه واقعا میدونی این دختر دهاتی که میگی از تو خیلی بهتره چون هر شب توی بغل کسی می‌خوابه که تو آرزوی دیدنش رو داری
هه را که بشدت از حرف های دختر عصبی شده بود دستش رو مشت کرد و با حرص از بین دندون هاش غرید .... هه را : ببند دهنتو
ویوا : چرا به غرورت نداشتت بر خورد که شوهر من بهت محل سگم نمیزاره
هه را : ببین منو
دختر با عصبانیت بی صدا مشتش رو به میز کوبید که باعث شد لیوان های شیشه‌ای بهم برخورد کنن و صدای زیری رو ایجاد کنم ... قدمی دیگر به هه را نزدیک شد و توی یک قدمیش ایستاد با لحنی عصبی غرید
ویوا : تو ببین منو از شوهر من فاصله میگیری وگرنه روزگارتو سیاه میکنم
هه را که انتظار همچین حرف های رو از دختری که به قول خودش دهاتی با بهت نگاهش میکرد ... دختر که به خواسته اش رسیده بود برگشت که بره اما با یادآوری چیزی برگشت
ویوا : و راستی حق با تو بود جونگکوک توی رابطه عالی جوری پرت میکنه که اصلا دلت نمی‌خواد ازت جدا بشه و من هر شب دارم بیشتر مطمئن میشم...اما تو باید این تصور که دوباره با جونگکوک باشی رو با خودت به گور میبری
بعد از این حرف هه را و دختری که کنارش ایستاده بود رو توی بهت رها کرد و به سمته مبل های که گوشه سالن قرار داشت رفت
لحظه ای نگذشته بود اینها با چهره متعجب که تمام مدت نزارگر حرف هاش بود کنارش نشست‌ ........ اینها : وای دختر اینا چی بود به دختره گفتی یه لحظه باورم نشد که خودت باشی
دختر کلافه دستی به موهاش کشید و با لحن در مونده گفت
ویوا : خودمم باورم نمیشه که چطوری همچین حرفای زدم اما دختره عنتر هر چی دلش میخواست راجب جونگکوک می‌گفت منم تاقت نیاوردم
برگشت سمته اینها و با اخمی که بین آبرو هاش نقش بست بود گفت
ویوا : صبر کن ببینم اصلا تو ای دختر رو از کجا میشناسی ؟
اینها : تازه آشنا شدیم ولی اگه می‌دونستم دوست دختر سابق جونگکوک اصلا دعوتش نمی‌کردم
دختر از شنیدن کلمه [ دوست دختر سابق ] اخمش غلیظ تر شد و با غیض چشم غره‌ای بهش رفت تا ساکتش کنه...اینها دستاش رو به معنی تسلیم بالا برد .... اینها : باشه من تسلیم دیگه حرف زدن در مورد اون دختر‌ ممنوع... میگم یه چیزی برات میارن حتما گلوت خشک شده
چشمکی بهش زد و ازش دور شد با گارسونی مشغول حرف زدن شد
دیدگاه ها (۲)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 58 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جرع...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 59 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩از ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 56 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ساع...

ادامه پارت 55به وضوح حرارتی که به گونه هاش هجوم آورد رو حس ک...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 101 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩شک...

Slave ♡ Season ♡ Part ۶۳ جیمین درحالیکه به دیوار تکیه داده ب...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 118 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط