غم پشت لبخند
غم پشت لبخند
پارت ۲۰
ویو ا.ت: وقتی صداشو برد بالا...دوباره همون احساسات کوفتی،،،همون لحظه های که مامانم سرم داد میزد اومد جلوی چشمام
ویو هیونجین: چان بهمون گفته بود نباید با تن صدای بالا صحبت نکنیم...من از هیجان از دستم در رفت و بلند صحبت کردم
هیونجین: ا.ت...دلیل ترسیدنت از صدای بلند چیه؟؟
ا.ت: خب راستش....بچه که بودم مامانم همیشه سرم داد میزد..اون روم تاثیر گذاشته.
هیونجین: اوه...
ا.ت:(گریش گرفت) تا آخر عمرم از مامانم متنفر میمونم
هیونجین: بیا بغلم
ا.ت:(رفت بغلش)
ادامه پارت بعد قلبام 🫀
#mahoor
پارت ۲۰
ویو ا.ت: وقتی صداشو برد بالا...دوباره همون احساسات کوفتی،،،همون لحظه های که مامانم سرم داد میزد اومد جلوی چشمام
ویو هیونجین: چان بهمون گفته بود نباید با تن صدای بالا صحبت نکنیم...من از هیجان از دستم در رفت و بلند صحبت کردم
هیونجین: ا.ت...دلیل ترسیدنت از صدای بلند چیه؟؟
ا.ت: خب راستش....بچه که بودم مامانم همیشه سرم داد میزد..اون روم تاثیر گذاشته.
هیونجین: اوه...
ا.ت:(گریش گرفت) تا آخر عمرم از مامانم متنفر میمونم
هیونجین: بیا بغلم
ا.ت:(رفت بغلش)
ادامه پارت بعد قلبام 🫀
#mahoor
- ۱۵۲
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط