{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریوخاطره به یاد ماندنی پارت اول

سناریو:خاطره به یاد ماندنی پارت اول
نکته:دازای رو با علامت'_'، ا.ت رو با علامت'+'، راوی رو با علامت'/' و فکر کاراکترها رو با علامت'*دیالوگ*' نشون میدیم،داستان از بعد مقدمه شروع میشه.
/دازای یه دختر رو توی صحنه جرم میبینه به سمتش میره تا ببینه اونجا چیکار میکنه.
_*این دختره اینجا چیکار داره فک کنم به پلیساگفته بودم اجازه ندن کسی بیاد اینجا*رو به یکی از پلیسا:این دختر اینجا چیکار داره مگه من نگفتم کسی اجازه اومدن به صحنه جرم رو نداره؟
P:منظورتون چیه قربان هیچ دختری اونجا نیست
/دازای با تعجب به سمت دختر میره تا ببینه اون دختر کیه و چرا اینجاست یا حتی چجوری تونسته از پلیسا عبور کنه.
_دازای: سلام.....اممم ببخشید اینجا صحنه قتل ؛ کسی به جز کاراگاه و پلیس حق ورود رو به اینجا نداره.
/دختر جوابی نداد دازای یکمی تعجب کرد و کنجکاو شد برای همین رفت سمت دختر که ازش چند تا سوال بپرسه ؛ ا.ت متوجه نگاه دازای شد ، به دازای نگاه کرد....اون دوتا بهم خیره شده بودن و بعد چند ثانیه دازای سکوت بینشون رو شکست.
_بخشید اما نشنیدید چی گفتم گفتم اینجا ورود ممنوع هست شما نباید اینجا باشید.
؟*این مرد کیه چجوری داره من رو میبینه من که از مهبتم استفاده کردم کسی نباید من رو ببینه پس این مرد چجوری...*امم... خب من از پلیسا پرسیدم که اینجا چی شده و اونا گفتن که اینجا صحنه جرمه و قراره کارآگاه بیاد و اینجا رو برسی کنه و منم میدونید یکم تو حل پرونده و اینا خوبم گفتم اگه کارآگاه رو ببینم و بتونم آموزش حرفه ای ببینم بتونم تو یه مرکز کاراگاهی استخدام بشم، آخه میدونید قبلا یه همچین جایی بودم و الان دنبال یه شقل رسمی هستم(/خواهر درحال پیچوندن هست)
_ولی چجوری از پلیس ها رد شدین؟ و چرا اون ها شما رو......
/تا دازای خواست حرف بزنه دختر غیب شده بود دازای گیج شده بود ولی یه نامه رو زمین بود که توش نوشته بود......
خب این از پارت اول😊
دیدگاه ها (۱)

دیه میخواد فک کنم😂😂😂

همین کم بود🤦

اعماق روبیکا core:

بهترین مجموعه های this is the end😂

سناریو:خاطره به یاد ماندنیتعداد پارت:نا مشخص مقدمه : یه روز ...

مافیاهای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط