{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
Part6

(چهار ماه بعد)

بلاخره کارام تموم شده بود برگشته بودم خونه در که باز کردم با خونه ی تاریک و ساکت روبه رو شدم

+یونگی و ته مین کجان؟

+یونگی؟ ته مین؟ کسی خونه نیست؟

اینا کجا رفتن؟!

رفتم طبقه بالا که با یه صحنه قشنگ رو به رو شدم راه رو پر از شمع و گلبرگ بود

از راه رو رد شدم و رسیدم به اتاق یونگی در که باز کردم یونگی دیدم که زانو زده و ته مین اون طرف‌تر وایساده

شکه بهشون نگاه میکردم

+ای.. اینجا چخبره؟

- میا من از همون روزی که باهم زندگی کردیم عاشقت شدم میشه مال من باشی؟

شکه بودم بغضم گرفته بود

+یونگی منم منم همینطور منم دوست دارم

یونگی بلند شد اومد سمتم دستش پشت کمرم گذاشت منو ب.سید

ته مین از اونور با ذوق به ما نگاه میکرد بهش اشاره کردم اومد سمتمون و همو بغل کردیم

بعد یک سال منو یونگی یه دختر به دنیا آوردیم اسمشو گذاشتیم سوهی
شدیم یه خانواده ی چهارنفره




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۱)

درخواستی Part5ته مین آماده کردم و با یونگی رفتیم سمت خونه ی ...

درخواستی Part4یک ماه از ازدواجمون گذشته بود و همه چی عادی بو...

مافیای من.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط