{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بغل آغوش سرد و باز سرما میخورم

یک بغل آغوش سرد و باز سرما میخورم
مثل کاغذ روی هم رفته فقط تا میخورم

نای من نایی ندارد "ها" کند پس لاجرم
بر دهان گِل میزنم، از این و آن، "ها" میخورم

یخ زدم، آرام و تدریجی بلوری میشوم
بی هوا سر میرسی، مبهوتم و جا میخورم

ساز بالا میزنی من سوز ِ پایین میکشم
چون زبانک در گلو پایین و بالا میخورم

مرگ میگیرم به تب راضی شوم، ای نازنین
زهر هم باشد من از دست تو حالا میخورم..
دیدگاه ها (۱)

تو چه کردی که شدم عاشق دلداده ی توگشته ام مست و خراباتی میخا...

من پر از دردم بیا ،یک ذره دلداری بده فصل پایانی به این دوری ...

در دل تنهای باران،من صدایت می کنمبر عبور دیدگانت،جان فدایت م...

ﺑﯿﻦ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺮﻓﺮﺍﺯﯼ ﯾﮏ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺧﻼﯾﻖ ﺭﻭﺳﯿﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط